04-02

اگر اسرائیل نابود بشود و فلسطین آزاد بشود، چه نفعی برای شیعیان دارد؟ آن موقع فلسطینی‌ها هم برای خودشان دولت تشکیل می‌دهند. این چه ربطی به ایران دارد؟ البته من از مخالفین نیستم فقط برای من سوال پیش آمده است.

●- اگر مقولۀ رژیم جعلی و سفاک اسرائیل و متقابلاً فلسطین و فلسطینی‌ها، یک مقولۀ داخلی در آن سرزمین می‌باشد، پس چرا تمامی مواضع و عملکردهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و جاسوسی امریکا، انگلیس، فرانسه …؛ و حتی روابط بین الملل آنها، و دوستی و دشمنی با کشورها، ملت‌ها، حکومت‌ها و دولت‌های دیگر در منطقه و جهان، حول محور “اسرائیل” و به تناسب منافع اسرائیل شکل می‌گیرد؛ و چرا “اسرائیل” مسئله نخست نظام سلطه است؛ چرا تمامی دولت‌های غربی، از اسرائیل دفاع می‌کنند؛ و چرا سایر دولت‌ها باید مواضع دوستانۀ خود با اسرائیل را رسماً اعلام کنند، تا مورد قهر امریکا و نظام سلطه قرار نگیرند …؟! پس، مسئلۀ رژیم جعلی اسرائیل، یک مسئلۀ “ملی” و محدود به سرزمین فلسطین نمی‌باشد؛ بلکه یک مسئلۀ جهانی است.

حال آیا می‌توان گفت: اسرائیل به همه مربوط است به غیر از ایران و ایرانی‌ها!

●- هیچ‌گاه پیش از شناخت چرایی و یا چگونگی پیدایش یک ویروس یا غدۀ سرطانی و نیز آگاهی از عملکرد و اثر سوء آن در مملکت بدن، نمی‌توان گفت: «حتماً باید نابود شود»!

هیچ‌گاه پیش از شناخت چرایی و یا چگونگی پیدایش رذایلی چون کفر، شرک و هر فساد، ظلم و گناهی و نیز آگاهی از عملکرد و اثر سوء آن در مملکت وجود، نمی‌توان گفت: «حتماً باید نابود شود»!

حکومت‌ها نیز چنین هستند؛ لذا پیش از شناسایی چگونگی و چرایی پیدایش و نیز اثر آنها در یک مملکت، منطقه، قاره و جهان، و شناخت از اهداف و عملکردها، نمی‌توان فهمید که «چرا باید نابود شود»؟! البته قصد و امکان ما در این مجال محدود، شرح تاریخچه نیست، لذا فقط اشاره‌ای می‌شود.

صهیون (sion یاSiyon)، که ریشۀ واژۀ “صهیونیسم” می‌باشد، به معنی کوه خشک یا پر آفتاب و نام تپه‌ای در جنوب غربی شهر بیت المقدس در سرزمین فلسطین می‌باشد. سابقۀ این منطقه و نامش نه فقطدر میان یهود، بلکه در تاریخ بشر قدمت دارد، اما یهودیان کوشیدند تا این تاریخ را مصادره به مطلوب نمایند؛ چنان که در منابع یهود نوشته‌اند: «خدا پس از هبوط به زمین، نشانی مؤمنانش را نمی‌یابد و در سرزمین فلسطین و در دامنه کوه صیون سکنا می‌پذیرد که تا قیامت آنجا بماند! (سفر خروج باب 12 آیه‌ی 12)»!

اما “صهیونیست سیاسی” و اشغال سرزمین‌های فلسطین، برای تشکیل کشوری به نام اسرائیل، و چگونگی تحقق این هدف و …، تاریخچۀ دیگری دارد که شرح آن نیز از موضوع بحث خارج است.

مراحل زیادی طی شد و رایزنی‌های بسیاری انجام گرفت و سرمایه‌های کلانی متمرکز گشت تا «تئودور هرتزل» در سال 1879 میلادی در کنگره «بال» تشکیل دولت یهود در فلسطین و استقرار صهیونیسم سیاسی را اعلام کند.

در هر حال، اگر چه از تئوری تشکیل کشور اسرائیل در سرزمین فلسطین نیز فقط حدود 140 سال می‌گذرد، اما تشکیل رسمی این حکومت در بخش کوچکی از سرزمین‌های اشغالی، عمری کمتر از 85 سال دارد! نخستین رهبر دولت اسرائیل‹‹بن گوریون›› در روز 7 دسامبر 1938، حکومت بر منطقه‌ای کوجک را در دست گرفت.

یهودیان سرزمین فلسطین که آن را ارث آباء و اجدادی خود می‌دانند، فقط 3 درصد از جمعیت آن را تشکیل می‌دادند و همین امروز نیز پس از کشتار مسلمانان، اخراج آنها از سرزمین فلسطین و خانه‌هایشان و گسترش سیل مهاجرت اجباری و اختیاری یهودیانِ بدبخت دنیا [به ویژه از روسیه، لهستان، سایر کشورهای اروپایی و آفریقایی] به اسرائیل، فراوانی این جمعیت به سی تا سی و پنج رسیده است.

●- در هر حال، “اسرائیل” یک رژیم سیاسی و حکومتیِ “انگلیس بنیان” می‌باشد. پس از جنگ جهانی اول و شکست امپراطوری عثمانی، سرزمین فلسطین که در آن دوران بسیاری از کشورهای عربی چون سوریه، اردن، بخش بزرگی از مصر و … را نیز شامل می‌شد، به اشغال نظامیان انگلیس درآمد و پس از پایان قیمومیت انگلیس در 15 مه 1948، یعنی حدود 73 سال پیش، حکومت جعلی اسرائیل جایگزین گردید.

رژیم اسرائیل، در ابتدا فقط چند گروه تروریستی بود و کم‌کم به گروه‌های شبه نظامی مبدل شدند، مانند سازمان منافقین، القاعده و داعش؛ و با کشتارهای عجیب و غریب و هولناک، و حمله به خانه‌های مسلمانان فلسطینی و جنایات وحشیانه، مسلمانان را فراری می‌دادند؛ تا آرام آرام سرزمین‌های بیشتری را از همین طریق به تصاحب خود درآوردند و … .

هدف نهایی:

هدف انگلیس و باند صیهونیسم بین الملل، از تشکیل حکومت جعلی اسرائیل در سرزمین‌های فلسطین، صرفاً اختصاص یک منطقه به یهودیان عرب تبار و مهاجر، و یا در نهایت غرامت هلوکاست دروغین آلمانی، از جیب مسلمانان فلسطینی نبوده و نیست؛ بلکه هدف اصلی، ایجاد یک پایگاه بزرگ و قدرتمند سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی در منطقه، اشغال سوریه، اردن و سپس بخش‌های وسیعی از عربستان سعودی و مصر، و سپس سایر کشورهای منطقه، از جمله ایران، و بالاخره تشکیل “خاورمیانه جدید”، طبق نقشۀ راهبردی امریکا و انگلیس، و با تجزیه کشورها و تبدیل آنها به ایالات مستقل و تحت پوشش امریکا، به مرکزیت و محوریت و مدیریت اسرائیل بوده و می‌باشد.

●- بی‌تردید اگر پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران نبود، و اگر این کشور و این نظام، به رغم جنگ، تحریم، ترور و نفوذ و توطئه‌های گوناگون برای براندازی، به این قدرت نمی‌رسید، بخش اعظم اهداف امریکا و انگلیس در تغییر جغرافیا، تجریه ممکت‌ها و تشکیل خاورمیانه جدید، تا کنون محقق شده بود.

ایران و اسرائیل:

رژیم جعلی و غاصب اسرائیل، برای اشغال سرزمین‌های فلسطین، نزدیک به یک قرن تلاش کرده است، هزینه‌های کلانی پرداخته است، جنگ‌ها و ترورها به راه انداخته است، خانه‌ها را ویران و شهرک‌سازی کرده است و …، اما نه تنها ایران را بدون هیچ زحمتی، به طور کامل تصاحب کرده بود، بلکه نفت و سرمایه‌های این کشور و این ملت، دو دستی تقدیم می‌شد.

در زمان محمد رضا پهلوی، حکومت رسماً به بهاییان واگذار شد که آنها نیز “انگلیس بنیان” و بازوی اجرایی فراماسون و صهیونیسم به محوریت اسرائیلمی‌باشند، چنان که مرکزشان “حیفا” و قبر “عبدالبهاء” نیز در شهر “عکا” در اسرائیل می‌باشد.

شاه که خودش کافر و بندۀ امریکا و انگلیس بود، اما از نخست وزیر این مملکت گرفته، تا رئیس آموزش و پرورش، تا رئیس رادیو و تلویزیون، تا فرمانده‌ها اصلی ارتش، تا رئیس و رؤسای ساواک و …، همه بهایی بودند؛ و البته صنایع، تولید و ثروت‌های کلان نیز متعلق به بهاییان بود که به اسرائیل انتقال می‌دادند.

●- اما خیزش مردم ایران، به رهبری امام خمینی رحمة الله علیه، وقوع انقلاب بزرگ اسلامی، و پایان دادن به رژیم سلطنتی [وابسته به انگلیس، فراماسون و صیونیسم]، و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، و از همه مهم‌تر، پایداری و استقامت مردم و بالتبع رشد و اعتلای این کشور و نظام، که سبب قدرت منطقه‌ای نیز شده است و مسبب اصلی بیداری اسلامی در جهان اسلام شناخته می‌شود، بسیاری از این نقشه‌ها و توطئه‌های بزرگ علیه تمامی کشورهای منطقه و از جمله ایران را خنثی و یا دست کم متوقف نموده است.

●- بنابراین، نه تنها ما (ملت ایران)، بلکه هیچ انسان و ملت عاقل و با شرفی، رژیم غاصب اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد تا مهر تأییدی بر جنایاتش نیز باشد؛ و مهم‌تر آن که موجودیت این رژیم، یعنی خطر جدی برای ناامنی منطقه، و حتی تمامیت ارضی کشور ایران و قتل عام و استثمار ملت ایران. از این‌رو، ایستادگی در مقابل رژیم جعلی اسرائیل، در اولویت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌گیرد.

برخی از افراد ساده لوح و راحت‌طلب، گمان می‌کنند که اگر جمهوری اسلامی ایران، رژیم جعلی اسرائیل را به رسمیت بشناسد و فقط یک کلمه بگوید که دیگر دشمنی نداریم، تمامی فشارهای امریکا، انگلیس و متحدان اروپایی و نوکران عربی آنها به اتمام می‌رسد و ایران کشور گُل و بلبل می‌شود!
برخی از افراد ساده لوح و راحت‌طلب، گمان می‌کنند که اگر جمهوری اسلامی ایران، رژیم جعلی اسرائیل را به رسمیت بشناسد و فقط یک کلمه بگوید که دیگر دشمنی نداریم، تمامی فشارهای امریکا، انگلیس و متحدان اروپایی و نوکران عربی آنها به اتمام می‌رسد و ایران کشور گُل و بلبل می‌شود! و حال آن که چنین خبطی، جاده صاف‌کن برای نفوذ، غارت، ترور و سپس جنگ و خونریزی و در نهایت تجزیۀ ایران به پنج ایالت مستقل و تحت سیطرۀ امریکا و سلطه اسرائیل خواهد بود!

مشارکت و هم‌افزایی – پرسش و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

اگر اسرائیل نابود شود، در نهایت فلسطینیان نیز تشکیل حکومت و دولت می‌دهند؛ این چه ربطی به ایران و چه منفعتی برای تشیع دارد؟! این برایم سؤال شده است؛ پاسخش چیست؟

images

می‌خواستم بدانم که جنگ علمی چیست‌؟ همه چیز را راجع به این جنگ بدانم؛ لطفا راجع به این نوع جنگ توضیح دهید

بدیهی است که نمی‌توانیم همه چیز را راجع به “جنگ علمی” که یکی از شاخه‌ها و عرصه‌های “جنگ نرم” می‌باشد توضیح دهیم، چنان که راجع به هر نوع جنگی نمی‌توان توضیح کامل داد. لذا در این مجال، به اشاراتی بسنده می‌شود.

به طور کلی “جنگ”، رویارویی دو جبهه متخاصم و درگیری با دشمن است که قصد هر دو طرف، شکست طرف مقابل می‌باشد.

“جنگ علمی”، یعنی جنگ در میدان “علم و دانش”، با ابزار متناسبش که همان علم و دانش می‌باشد، که آن هم عرصه‌ها، شاخه‌ها و بالتبع شیوه‌ها (تاکتیک‌ها) و ابزار گوناگون دارد.

گسترۀ دامنۀ “جنگ علمی”، به وسعت گسترۀ علم می‌باشد، لذا محدود به یک یا چند موضوع و یا یک یا چند روش نمی‌باشد.

“علم” یک معنای عام دارد و یک معنای خاص، و جنگ علمی در هر دو معنا جریان دارد.

●- معنای عام علم، هر گونه دانش و آگاهی می‌باشد، لذا هر گونه ممانعت از افزایش دانش و آگاهی مردم و یا ایجاد انحراف و اعوجاج در اذهان عمومی، همان “جنگ علمی” می‌باشد.

تاکتیک‌ها و حربه‌های این جنگ می‌تواند: ایجاد ناباوری نسبت به منابع و گزاره‌های درست – شیوع شایعه – دروغ پراکنی – سیاه نمایی – تفسیر نادرست از منابع یا رویدادها – خرافه پراکنی – تشدید تعصباتی که مانع از فهم درست می‌شود – القای شک و شبهه و  … می‌باشد.

●- معنای خاص علم به زبان ساده، همان است که در کتب علمی ثبت می‌شود و در مراکز تحقیقاتی و مطالعاتی مورد مطالعه، بحث و بررسی قرار می‌گیرد و سپس در مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌ها و سایر مراکز آموزشی تدریس می‌گردد و در نهایت در عرصه عمل، ملاک کار قرار می‌گیرد.

●- تقسیمات علمی در این معنا بسیار است که به طور کلی به دو دستۀ علوم انسانی [مثل فلسفه، ادبیات، حقوق، دین شناسی  و …] و نیز علوم طبیعی و تجربی، [مثل مهندسی، پزشکی، فیزیک، شیمی و …] تقسیم شده‌اند.

بنابراین، جنگ علمی، هر دو بخش و تمامی شاخه‌هایش را شامل می‌گردد.

به عنوان مثال در علوم انسانی:

*- تفسیر به رأی در هر متنی؛

*- قرائت جدید به منظور تغییر پیام و مقصود مؤلف؛

*- تولید روزمرۀ جهان‌بینی‌ها، ایدئولوژی‌ها و ایسم‌های جدید و القای تبلیغی یا حتی اجباری آنها  به اذهان عمومی؛

*- جایگزینی حقوق من‌درآوردی بشر، به جای حقوق الهی؛

*- تحریف روزافزون معانی دین، سیاست، حکومت، دموکراسی، لیبرالیسم، انسان، لذت، سعادت، اخلاق، ارزش، ضد ارزش و … .

*- ترویج اندیشه‌های مبتنی بر ماده‌گرایی [ماتریالیسم] در غالب کتب درسی، دانشگاهی و … .

*- تحریف منابع به صورت مستقیم و غیر مستقیم؛

*- ترویج اندیشه‌ها، باورها و گرایش‌های خرافی و منحرف، مانند: لذت گرایی که در جهان شایع شده و یا “اخباری‌گری” که متأسفانه این روزها نمود بسیاری در حوزه‌ها دارد و … .

*- ارتقای جایگاه و گسترش اساتید نفوذی، چه در مقام تألیف، چه تدریس و چه مدیریت علمی.

و …، همه از تاکتیک‌ها و ابزارهای “جنگ علمی” در عرصۀ علوم انسانی می‌باشند.

به عنوان مثال در علوم طبیعی، تجربی و کاربردی:

*- ممانعت از رشد علمی کشورها و ملت‌ها به هر شکلی. چنان که حتی به قیمت تحریم همه جانبه و بی‌سابقه در جهان و حتی با تهدید به جنگ و اقدام به ترور، با رشد علمی ایران در صنایع هسته‌ای، موشکی، نانو و … می‌جنگند.

*- تحریم و بستن راه دسترسی به علوم و یا ابزار و تجهیزات و یا مواد لازم، جهت آزمایشات و تولید.

*- اِعمال سیاستِ بی‌توجهی مسئولان به دانش و امکانات داخلی و رشد آنها، و بالتبع رویکرد به واردات و وابستگی؛

*- بی‌توجهی و حتی سرکوب اکتشافات، اختراعات و نوآوری‌های داخلی.

*- پر هزینه کردن تولید ملی و مبتنی بر دانش فنی داخلی، به گونه‌ای که گفته شود صرفه اقتصادی ندارد و واردات بهتر است؛

*- منحرف کردن شاکله و بافت دانشگاه‌، از مرکز علمی، به مرکز تحرکات سیاسی؛

*- تخریب تأسیسات فنی؛

*- ترور دانشمندان؛

*- شستشوی مغزی، خرید و فراری دادن مغزها؛

و …، همه از تاکتیک‌ها و حربه‌های جنگ علمی می‌باشد.

نوعی دیگر “جنگ بیولوژیک”:

اما نوع دیگری از “جنگ علمی” که امروز  در جهان رواج دارد، سوء استفاده از “علم” در نابودی کشورها و ملت‌ها و یا به استثمار کشاندن آنها و تاراج سرمایه‌های مادی و معنوی آنان می‌باشد.

به عنوان مثال، همگان با سلطۀ اقتصادی، نظامی، تبلیغی و خبری غرب به سرکردگی امریکا کم و بیش آشنایی دارند، اما مردمان نمی‌دانستند و هنوز به حد لازم نمی‌دانند که “جنگ بیولوژیک” چیست و از چه راه‌هایی تحمیل می‌شود و مردمان را می‌کشد.

امروزه همگان با شیوع ویروسی به نام “کرونا – کووید 19” و ابتلا و مرگ و میر ناشی از آن و نیز تعطیلی اقتصاد دنیا به نفع ثروتمندان و به ویژه در عرصۀ بازار اینترنتی آشنا شده‌اند، هر چند که هنوز بسیاری با گرایشات خرافی باور ندارند!

یکی از طرفداران متعصب به اصطلاح طب سنّتی می‌گفت: کسانی که نیت خیر دارند، کرونا نمی‌گیرد – دیگری می‌گفت: در جاهای خوب کرونا وجود ندارد و کسی در آن مکان‌ها کرونا نمی‌گیرد – دیگری می‌گفت: چون ما توسل می‌کنیم، به ماسک و فاصله و … نیز اعتقادی نداریم و کرونا نمی‌گیریم – آن یکی می‌گفت: در آی‌سی‌یو، به صورت پنهانی به بیمار رو به مرگ کرونایی، فلان ترکیب را دادم، خورد و خوب شد و … / این خرافات، همه همان جنگ علمی است.

اما اگر تاریخ را مطالعه کنیم، امریکا پس از اتمام جنگ ویتنام، با توزیع مواد غذایی، شکلات، عروسک، داروی مسموم، پوشاک و … که از طریق هواپیما برای مردم می‌ریخت، هم چنان به کشتار، نقص عضو، کور کردن، مقطوع النسلی آنان اقدام نمود.

در همین کشور خودمان، بسیار شاهد بودیم که سال‌ها یک آدامس، یا لوازم بهداشتی در سرتاسر کشور توزیع شد، بعد وزارت بهداشت عدم سلامت آنها و آثار سوءاش بر قلب، مغز، پوست، قوای جنسی و بارداری و … را اعلام نمود و چه بسیارند اقلام اعلام نشده!

بنابراین، “جنگ بیولوژیک”، یکی از انواع “جنگ‌های علمی” می‌باشد که متأسفانه بسیار ناشناخته، مخوف و پنهان عمل می‌کند و مردمان و نسل‌ها را یا از پای در می‌آورد، و یا با عوارض گوناگون مواجه می‌سازد.

نوعی دیگر “تجهیزات”:

نوعی از جنگ علمی، در قالب تجهیزات فنی و سرمایه‌گذاری در استفاده از آنها ظهور می‌یابد.

به عنوان مثال: تمامی تجهیزات فنی و ماهواره‌ه  و شکبه‌ها و … در جهان ارتباطات – اینترنت و فضای مجازی – جنگ‌های سایبری – سیستم‌های شنود و یا ایجاد اختلال … و حتی ظهور و استفاده از علم در تجهیزات نظامی و تجهیزات غیر نظامی، اما مرتبط – حتی تولید بازی‌های اینترنتی که اخلاق‌ها، فرهنگ‌ها و رفتارها را تغییر می‌دهد و … .

مشارکت و هم‌افزایی – پرسش و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

می‌خواستم بدانم که جنگ علمی چیست‌؟ همه چیز را راجع به این جنگ بدانم؛ لطفا راجع به این نوع جنگ توضیح دهید.

conversations-tips-1

شروع به مطالعه جهت شناخت دین نموده‌ام و البته هنوز وارد حوزۀ سیاست نشده‌ام. کسی که با تحقیق پیش می‌رود پس از چه مرحله‌ای باید تکلیفش را با سیاست روشن کند؟

همان‌طور که نور فیزیکی در بیرون سبب دیدن اشیاء می‌گردد، علم نیز نور عقل است. اگر نور نتابد، آن که چشم دارد نیز چیزی را نمی‌بیند؛ و برای کسی که کور است، هیچ نوری سبب دیدن نمی‌شود.

برای عقل نیز چنین است، کسی که علم نمی‌یابد، عقلش چیزی را نمی‌بیند که بشناسد، و البته علم برای کسی که تعقل نمی‌کند، نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه مضرّ هم واقع می‌شود؛ چنان که تمامی جنایتکاران عالَم، به جنایت خود و راه‌کارهای آن علم دارند و با همین علم، اسباب و ابزاری برای ظلم و جنایت می‌سازند و یا نقشه‌ای برای توطئه و فتنه می‌کشند و طبق برنامه‌ای متفکرانه، آن را به اجرا در می‌آورند. آیا امریکا، انگلیس و سران نظام سلطه و عوامل آنها علم ندارند، یا همین علم را سلاح و مهمّات جنایات خود قرار داده‌اند؟!

«إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (المدثر، 18 تا 20)

ترجمه: همانا او (برای مبارزه با قرآن) فكر كرد و سنجيد (اندازه‌گذاری نمود) * پس مرگ بر او باد، چگونه اندازه كرد * باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب (و نقشۀ شيطانى خود را) آماده نمود!

بنابراین، مطالعه و کسب علم، بدون تفکر و تعقل، نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه ضرر هم می‌رساند؛ چنان که خداشناسی و معاد شناسی و سایر علوم ابلیس لعین نیز نه تنها به کارش نیامد، بلکه سبب سقوط و هلاکت بیشترش شد!

●- به آیات قرآن مجید توجه نمایید که در ده‌ها آیه، امر به مطالعۀ خلقت و همین عالَم طبیعت نموده است، یعنی همین علوم طبیعی و تجربی [که متأسفانه مسلمانان چندین قرن از آن دوری جستند و در نتیجه به استعمار و استثمار درآمدند]، اما در ابتدا آیات، سخن معرفتی از فاعل دارد و می‌فرماید: خداوند چنین خلق نموده است و در انتها می‌فرماید: اینها نشانه‌هایی برای مردمان متفکر است – اینها دلایلی برای اولی الالباب (صاحبان مخ) می‌باشد – یا می‌پرسد: آیا تفکر و تعقل نمی‌کنید؟! این یعنی مطالعه و کسب علم، به شرط تفکر و تعقل، ثمر بخش می‌گردد.

«وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (الجاثیه، 13)

ترجمه: او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخّر [رام و قابل شناخت و بهره‌وریِ] شما ساخته؛ در اين نشانه‌هاى (مهمّى) است براى كسانى كه انديشه مى‌كنند!

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (البقره، 164)

ترجمه: به یقین، در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‌انديشند!

سیاست:

“سیاست” یعنی چه و چیست که کسی به حوزۀ آن وارد شود یا نشود و یا پس از ورود خارج شود؟!

در گذشته، حتی “اخلاقیات” نیز تحت عنوان “السیاسات” تدریس می‌شد؛ اما هر کدام معنا و مفهومی دارند. اگر بگوییم: «اخلاق یعنی: موضع‌گیری انسان در برابر هر چیزی یا هر امری» (لینک)، «سیاست نیز یعنی: چگونگی تدبیر و برنامه‌ریزی، جهت تحقق و عمل به آن مواضع».

●- بنابراین، «سیاست»، یک چیزی در عرصۀ خارجی نیست که کسی به آن وارد شود، یا از آن خارج شود! چنان که در امور سیاسی رایج، هر موافقتی سیاست است، هر مخالفتی نیز سیاست است – حمایت سیاست است، دشمنی هم سیاست است – فریاد سیاست است، سکوت هم نوعی سیاست است – دخالت نمودن سیاست است، بی‌اعتنایی نیز سیاست است و …؛ خلاصه آن که از سیاست و حضور در میدان آن، برای هیچ کسی، هیچ گریزی نیست؛ چرا که هر کسی بینش، باور، هدف و جهتی دارد.

دین و سیاست:

بین “دین و سیاست”، هیچگونه جدایی متصور نیست که کسی بخواهد مطالعات دینی را مقدم قرار دهد. عین هم بودن “دین و سیاست” نیز اختصاصی به اسلام ندارد، بلکه سیاست هر کسی عین دیانت اوست و دیانت هر کسی نیز عین سیاست اوست؛ لذا شعارهای سکولاریستی و یا لائیسم، همه دروغ و برای فریب است؛ چنان که کفار نیز دین و سیاست دارند.

حال فقط به چند نکتۀ اساسی در اسلام اشاره می‌شود:

الف – ورود به عرصۀ توحید، با اذعان و شهادت به “لا إلهَ الاّ الله” محقق می‌گردد، اما آیا این شعار، در رأس تمامی شعارهای سیاسی قرار ندارد؟!

“لا إلهَ الاّ الله”، اثبات وجود خداوند متعال نیست، بلکه نفی تمامی مدعیان اولوهیت می‌باشد. حال کسی که این شعار را سرلوحۀ شناخت، اعتقادات، مواضع (اخلاق) و رفتار خود قرار می‌دهد، کدام مدعیان اولوهیت را رد می‌کند؟ آیا فقط چندتا بت که در گذشته ساختند و یا در بتکده‌های امروز چین، ژاپن، هندوستان و … قرار داده‌اند را رد و نفی می‌کند؟! یا در اصل ادعای اولوهیت فراعنۀ زمان را نفی و رد می‌کند؟ حال آیا این شعار و موضع‌گیری سیاسی نیست؟!

ب – محقق و مطالعه کننده، مشغول به تلاوت قرآن کریم می‌شود؛ می‌رسد به آیۀ مبارکۀ:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)

ترجمه: خداوند دوست و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند، آنها را از تاريكى‌ها (ى جهل و كفر و فسق) به سوى نور (علم و ايمان و تقوا) بيرون مى‌برد، و كسانى كه كفر ورزيدند سرپرستان آنها طغيانگرانند كه آنها را از نور (هدايت) به سوى تاريكى‌ها‌(ى گمراهى) بيرون مى‌برند آنها اهل آتشند كه در آنجا جاودانند.

حال آیا این آیه، کاملاً “اعتقادی – سیاسی” نمی‌باشد؟

ج – هنگام تلاوت قرآن کریم و تفکر و تعقل برای شناخت بیشتر، می‌رسد به آیۀ مبارکۀ زیر:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ» (الممتحنة، 1)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست و سرپرست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار مودت (ظهور محبت) مى‌كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‌اند و رسول اللّٰه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همۀ شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‌رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‌ايد؛ (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!)؛ شما مخفيانه با آنها رابطۀ دوستى برقرار مى‌كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‌سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است!

آیا این آیۀ کریمه، صد در صد سیاسی نیست و راه کار چگونگی ارتباط با دشمنان را در مقابله یا مذاکره نشان نمی‌دهد؟ آیا می‌شود که در دل به دشمن محبت داشت و در عمل سعی بر مودت (نشان دادن دوستی) نمود، ساده‌انگار بود، دشمنی او را نفهمید، او را دوست پنداشت و فریب لبخند و وعده‌هایش را خورد و در مذاکرات و …، پشت پرده با آنها سازش نمود؟!

●- و همین‌طور است ده‌ها آیۀ دیگر، در امر توحید، نبوت و رسالت، ولایت و امامت – دوست‌شناسی، دشمن‌شناسی – موضع‌گیری یاری رساننده در برابر دوستان، سخت گیری، مقابله و مقاوت در برابر دشمنان – جنگ با اولیای شیاطین و سران فتنه – اتحاد حول محور ولایت و … .

حال آیا کسی می‌تواند بگوید: «فعلاً در مرحلۀ خداشناسی، معاد شناسی و یا قرآن شناسی هستم و وارد عرصۀ سیاست نشده‌ام»؟!

بی‌تردید، تمام دین، و حتی دو رکعت نمازی که شاید در خلوت و یا به جماعت اقامه می‌کنیم، کاملاً سیاسی است
●- بی‌تردید، تمام دین، و حتی دو رکعت نمازی که شاید در خلوت و یا به جماعت اقامه می‌کنیم، کاملاً سیاسی است؛ چنان که اگر حتی به تنهایی نماز واجب یا مستحبی را اقامه نماییم، و یا در بلاد کفر و در جمع کفار باشیم و اقامه نماز نماییم، عضویت خود را در جامعه موحدین اعلام می‌داریم و می‌گوییم: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ – ما تو را بندگی می‌کنیم»؛ و برای هدایت جمع دعا می‌کنیم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ – ما را به راه راست هدایت بفرما».

●- آیا شناخت ولایت و امامت – حضرت امام مهدی علیه السلام، اعتقاد به ظهور و قیام ایشان، انتظار ظهور و اقدام مناسبت و …، یک امر کاملاً “اعتقادی و سیاسی” نمی‌باشد؟! آیا دعای عهد، دعای فرج و …، ادعیۀ کلاملاً “اعتقادی و سیاسی” نیستند؟!

●- پس، چه برای مسلمان و چه برای غیر مسلمان، هیچ موضوع و امری، چه در بُعد نظری و چه در بُعد عملی، منفک از سیاست نمی‌باشد و تفکیک بین دین و سیاست نیز محال است.

مشارکت و هم‌افزایی – پرسش و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

شروع به مطالعه جهت شناخت دین نموده‌ام و البته هنوز وارد حوزۀ سیاست نشده‌ام. کسی که با تحقیق پیش می‌رود پس از چه مرحله‌ای باید تکلیفش را با سیاست روشن کند؟

606e95f05ee6a

به ویژه پس از عملیات «وعده صادق»، می‌گویند: «طبق احادیث، اسرائیل بدست ایرانیان، پیش از ظهور قائم علیه السلام نابود می‌شود» – لطفاً توضیح دهید.

می‌خواهند القا کنند که نیروهای مقاومت و از جمله حماس، حزب الله و …، به پیروزی نرسیده‌اند و نمی‌رسند؛ و راه‌کار فقط این است که ایرانیان وارد جنگ با اسرائیل شوند!

●- ان شاء الله همین طور که می‌گویند بشود، اما ضمن آن که اعتبار هر حدیثی باید به اثبات قطعی برسد، توجه به این نکات ضروری است که قلمروی ایران در آن زمان تا کجا بوده و به چه مردمانی ایرانیان گفته می‌شد؟ اسرائیل فعلی در آن زمان کی بود؟ کجا بود؟ چه حکومت و قلمرویی داشت؟! مقصود از پیش ظهور حضرت امام مهدی علیه السلام، چه زمانیست؟!

●- ضروریست که پیش از استناد به حدیث یا سخنی، با تاریخچۀ ایران، فلسطین و اسرائیل آشنا شویم و آگاه و بصیر باشیم، تا جوّزده نگردیم!

پارس (فارس)

نام کشور ما، از زمان هخامنشیان که حکومت تشکیل دادند تا قرن سیزدهم، «پارس» بود و عرب‌زبان‌های ایرانی و غیر ایرانی نیز چون حرف «پ» ندارند، به آن «فارس» گفتند و غربی‌ها به این کشور «پرشین» می‌گفتند و می‌گویند.

زبان رسمی ما همچنان «فارسی» می‌باشد، دریای پارس یا خلیج فارس، نامیست که حتی مورخان باستانی چون هرودت که حدود 430 سال پیش از میلاد می‌زیسته، یا هم چنین گزنفون که 430 سال پیش از میلاد در یونان به دنیا آمد، از این سرزمین به نام «پارسه» و «پِرسای» نام برده‌اند و به «خلیج فارس – یا دریای فارس» تصریح نموده‌اند. در گزارش بابلی که 550 سال پیش از میلاد قدمت دارد، از کوروش به نام «شاه پارسه» یاد شده است؛ لذا اگر چه بعد از انقلاب اسلامی، نام ایران زبانزد شد، اما در غرب نام «پرشین» مشهورتر بود و ایرانی‌ها به «پرشا – پرسا» معروف‌تر بوده و هستند.

ایران

نام «ایران» نیز جدید نیست، بلکه ریشه در قوم آریایی دارد. در زبان اوستایی به صورت ائیریه Airya     و در زبان فارسی باستان اریه Ariya آمده است. این نام صرفاً به آریایی بودن اختصاص ندارد، بلکه به معنای «سرزمین شرافتمندان – نجبا – شجاعان» نیز می‌باشد.

در آثار ادبی باقیمانده، به ویژه از دورۀ اشکانیان به بعد، از این سرزمین و ملّت، با نام «ایران – ایرانی» نیز یاد شده است و حتی گفته می‌شود که نام این سرزمین، ابتدا ایریا بوده است که البته نام یک نژاد می‌باشد؛ چنان که پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه‌ها، نام خود را پادشاه ایران و اران می‌نوشتند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه‌ها لفظ انیران هم دیده می‌شود؛ اما نام اصلی این سرزمین، همچنان «پارس» بود.

رسمیّت نام ایران

در دوران رضاخان که دست نشاندۀ انگلیس بود، به گمان این که بازگشت به ملّیت کهن، این مردم را از اسلام دور می‌سازد، یک جوّ ملّی‌گرایی شدید به راه افتاد. حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در حکومت پهلوی گرد هم آمدند تا این جوّ را تشدید کنند.

سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت. در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی، دولت ایران طی اعلامیه‌ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های پرشیا، پرس و پرسه به جای واژه ایران استفاده نکنند.

در هر حال، چه «پارس» و چه «ایران»، هر دو از اسامی دیرینۀ این سرزمین می‌باشد؛ چنان که آلمان، جرمنی و دویچلند، از اسامی دیرینۀ کشوری می‌باشند که ما به تبعیت از فرانسوی‌ها، به آن آلمان می‌گوییم.

وسعت ایران

ایران کنونی، 1.648.195 کیلومتر وسعت دارد؛ اما ایران دوران هخامنشیان، 5/10 میلیون کیلومتر وسعت داشت که در دوران ساسانیان و پادشاهی خسرو پرویز که عصر بعثت بود، به 7.5 میلیون کیلومتر کاهش یافت؛ در دوران قاجار، سرزمین ایران بسیار کوچکتر شد، در دوران رضاخان، بخش‌ وسیعی از این سرزمین به ترکیه، بخش عظیمی به عراق و بخشی نیز به افغانستان واگذار شد و در دوران محمد رضا پهلوی، بحرین نیز از خاک ایران جدا شد!

*- بنابراین، اگر در منابع تاریخی یا برخی از احادیث، نام پارس، فارس یا ایران آمده باشد، باید دقت نمود که به کدام محدوده «پارس، فارس یا ایران» و به کدامین مردمان ایرانیان گفته می‌شد.

فلسطین و اسرائیل

فلسطین نیز همچون ایران، قدمتی بیش از 5500 سال دارد و در منابع تاریخی و معتبر تصریح شده که مردمان عصر حجَر، در این سرزمین می‌زیستند. محل تولد، وفات و قبر بسیاری از پیامبران و اولیای الهی در این سرزمین بوده است؛ مانند حضرت مریم(س) در شهر ناصره، یحیی(ع) در شهر سامریه و ابراهیم(ع) در شهر الخلیل.

*- اسرائیل، لقب حضرت یعقوب علیه السلام بود به معنای «بندۀ الله»  و «بنی اسرائیل» که در قرآن کریم از آنها یاد شده است، به فرزندان و نسل او گفته می‌شود. چنان که پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین، همه از قوم و نژاد بنی‌هاشم می‌باشند؛ ولی نه هر عربی از بنی‌هاشم است، نه هر بنی‌هاشمی سید و از این خاندان است و نه هر مسلمانی، عرب، یا بنی هاشم، یا سید است.

یعقوب علیه السلام، 12 پسر داشت به نام‌های روبین، شمعون، لاوی، یهودا، دان، نفتالی، جاد، آشر، ایساکر، زبولون، یوسف، بنیامین و بنی اسرائیل دوازده سبط یا خاندان می‌باشند که آنان را از نسل دوازده پسر یعقوب می‌دانند و گفته شده که «یهود»، به فرزندان و نسل یهودا گفته می‌شود، نه تمامی کلیمیان.

این قوم، نافرمانی‌های بسیاری علیه انبیای الهی و حتی حضرت موسی علیه السلام داشتند، پس از گذشتن از رود نیل گوساله پرست شدند – با پرخاش نسبت به ایشان و خدا سخن می‌گفتند و نافرمانی می‌نمودند و بالاخره پس از 40 سال آوارگی در سرزمین سینا، دوباره به کنعان بازگشتند و کنعان سرزمین بزرگی بود که بخش از مصر و فلسطین، لبنا و سوریه را نیز شامل می‌شد.

کنعانیان یا همان قوم بنی اسرائیل، پس از جنگ‌های طولانی و حوادث گوناگون، حکومت بر سرزمین فلسطین را به دست آوردند.

در دوران یوشع جانشین حضرت موسی علیه السلام، بنی اسرائیل از رود اردن عبور نمودند تا اینکه این قوم به شهرهای جدید رسیدند و دست به غارت و کشتار اهالی زدند. اما قوم فلسطین در مقابل آنان مقاومت کرد و سرانجام بنی اسرائیل را مغلوب ساخت و دوباره قدرت دست به دست شد.

*- از سال 1095 میلادی، با تهاجم اروپائیان علیه مسلمانان، جنگهای صلیبی آغاز شد که حدود دو قرن ادامه یافت. صلیبیون پس از نبردی سخت و محاصره طولانی بیت‌المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چیز را به عنوان غنیمت، غارت کردند. سلطۀ صلیبیون 90 سال ادامه داشت تا آن که در اواخر جنگ دوم صلیبی، صلاح‌الدین ایوبی آنها را شکست داد و بیت المقدس را پس گرفت.

*- اواخر قرن نوزدهم بود که شورش‌هایی در فلسطین به وجود آمد. انگلستان که همیشه مدافع عثمانی‌ها بود، ناگهان تغییر موضع داد و در برابر عثمانی‌ها قرار گرفت و از شورشیان حمایت کرد.

در چنین شرایطی عده‌ای از یهودیان، اندیشه ملت واحد یهود را مطرح کردند که مورد حمایت دولت انگلیس قرار گرفت. این عده با گرفتن کمکهای مالی از یهودیان ثروتمند، حزب “صهیون” را تشکیل دادند.

صهیونیست‌ها، نظر « لرد بالفور»، وزیر خارجه انگلیس را جلب گردند و سرانجام در آوریل 1920 متفقین و جامعه ملل، قیمومیت فلسطین را رسماً به دولت انگلستان واگذار کردند و آن را موظف کردند، با تاسیس کانون ملی یهود، برای اجرای اعلامیه بالفور کمک کند.

انگلیس در 14 می 1948 به قیمومیت خود خاتمه داد و نیروهایش را از فلسطین خارج کرد. در همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشکیل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجودیت اسرائیل توسط «دیوید بن گورین» اعلام گردید.

چند دقیقه پس از اعلام تشکیل “اسرائیل”، « ترومن» رئیس جمهور وقت آمریکا دولت جدید اسرائیل را به رسمیت شناخت. انگلیسی‌ها نیز هنگام خروج از فلسطین، تجهیزات خویش را در اختیار صهیونیست‌ها قرار دادند.

پس از اعلام تشکیل رژیم صهیونیستی، یهودیان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بیرون راندن فلسطینی‌ها از خانه و کاشانه شان کردند. آنها هنگامی که با مقاومت مردم فلسطین روبه رو شدند جنایاتی مانند کشتار روستای «دیر یاسین» و «کفر قاسم» را در آوریل 1948 به راه انداختند. این کشتار وحشیانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطینی‌ها از خانه و کاشانه‌شان شد … و این جنایات همچنان ادامه دارد.

بنابراین، قدمت حکومت و دولتی تحت عنوان «اسرائیل»، به هشتاد سال هم نمی‌رسد.

رنگ ملی دادن، به آن چه از فرهنگ اسلامی برخاسته

از راه‌کارهای جنگ نرم و شیوه‌های جنگ تبلیغاتی، رنگ ملّی دادن به هر آن چیزی است که از فرهنگ اسلامی برخاسته و رنگ و بوی دینی دارد! چنان که شاهدیم، رزمندگان ما به خاطر مسلمانی و با شعار «الله اکبر» به میدان رفته و می‌روند و همه مشتاق مجاهدت در راه خدا و حتی شهادت می‌باشند، اما وقتی شهید می‌شوند، حتی در رسانۀ ملی «شهید راه وطن!» می‌گویند که البته شرک است!

ما، به لحاظ ملّی، ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود افتخار هم می‌نماییم، از تمامیّت ارضی این کشور دفاع می‌نماییم و برای استقلال و دفاع از حقوق خود، در برابر تمامی دشمنان خارجی و اذناب داخلی، می‌ایستیم و البته می‌دانیم که شخصیت، هویت، استقلال و ارزش ما، همه به خاطر مسلمانی ما می‌باشد.

آدمیان، پیش از آن که ملّیتی داشته باشند، همه بندگان خداوند سبحان می‌باشند و پس از مرگ نیز هیچ هویّت و ملّیتی ندارند و بندگان خدا می‌باشند و به سوی او بازمی گردند.

نابودی اسرائیل

حکومت فعلی اسرائیل غاصب بر سرزمین فلسطین، هیچ ربطی به قوم بنی اسرائیل ندارد. بیشتر فلسطینیان نیز مسلمان هستند، عدۀ کمی مسیحی و کمتر از آن یهودی می‌باشند و کثرت فعلی یهودی‌ها نیز به خاطر مهاجرت اجباری و اختیاری سایر یهودیان از کشورهای دیگر می‌باشد.

یهودیان نیز همه از قوم بنی اسرائیل نیستند، و رژیم کودک کُش اسرائیل، نه از قوم بنی اسرائیل است و نه از قوم یهود و نه به دین کلیمی! بلکه «صهیونیسم» می‌باشند که یک حزب و یک تشکیلات تروریستی و ساختۀ انگلیس می‌باشد.

●- بدیهی است که این رژیم جعلی و سفاک، که در میان سرزمین‌های اسلامی و از جمله فلسطین امروزی، چون یک گیاه هرزه روییده، به دست مسلمانان و نیروی مقاومت اسلامی در منطقه نابود می‌شود؛ خواه ایرانی باشند، یا فلسطینی، یا لبنانی یا سوری و یمنی و …؛ اما در این میان، ایرانی‌ها موفق شدند با به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی، از حکومتی اسلامی برخوردار گردند – از نعمت رهبری «ولیّ فقیه» بهره‌مند شوند – با صبر و مقاومت و وحدت پیش روند و بدیهی است که قدرت یک کشور و حکومت بزرگی چون ایران، به مراتب بیشتر از گروه‌های مقاومت می‌باشد و آنها با حمایت همه جانبه ایران به مقاومت ادامه می‌دهند.

بنابراین، ضمن آن که نباید نقش سایر مسلمانان و مقاومت را که در میدان می‌جنگند نادیده گرفت، اما می‌توان گفت که ایرانی‌ها در نابودی اسرائیل نقش اصلی و کلیدی را دارند؛ چنان که پس از ظهور حضرت علیه السلام نیز اولین پیروان شیعیان می‌باشند که در ایران از اکثریت و حکومت اسلامی برخوردار می‌باشند.

3224586

فرازی از سخنان حضرت زینب علیها السلام با مردم کوفه 

«أَمّا بَعْدُ يا أَهْلَ الْكُوفَةِ، يا اَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ وَ الْخَذْلِ وَ الْمَكْرِ، أَلا فَلا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ …»

– اى كوفيان! اى نيرنگ بازان و پيمان شكنان و…! هرگز اشك چشمانتان خشك مباد و ناله‌هايتان آرام نگيرد. آيا براى برادرم گريه مى‌كنيد؟ آرى به خدا سوگند بايد كه بگرييد، چرا كه شما شايسته گريستنيد؛ پس فراوان گريه كنيد و اندك بخنديد، چرا كه ننگ گريبان شما را گرفت و لكه آن براى هميشه به دامن شما نشست…؛ شما به خشم خدا گرفتار گشته و خوارى و بيچارگى بر شما حتمى شد… . اگر پيامبر از شما بپرسد، اين چه كارى بود كه با اهل بيت من كرديد،… چه پاسخی خواهيد داد؟».

●- “گریه” ممکن است صرفاً احساسی باشد، مثل این که آدمی صحنۀ دلخراشی را ببیند، بشنود و یا حتی تصور نماید.

●- “گریه” ممکن است عادتی، شرطی و حتی عصبی باشد.

●- “گریه” ممکن است از روی ریا و برای مردم فریبی باشد، مانند منافقان در طول تاریخ که می‌کُشند و سپس بر کُشتۀ خود به شدت می‌گریند تا مردم را فریب دهند!

●●- آن گریه‌ای بر مصائب اهل عصمت علیهم السلام ارزشمند و مؤثر است که از معرفت، محبّت، مودّت و عاطفه باشد و سبب پیوند، بیداری، بصیرت، حرکت، حمایت و پویایی راه تا تحقق اهداف ایشان گردد.

●- چنین گریه‌ای، حتی اگر یک قطره باشد، انسان و جامعه را احیا می‌کند.

1234111

بررسی مسئله غدیر خم از منظر فقها و صحاح سته و امامت علی بن ابی‌طالب (ع)

هادی حسن زاده عراقی

مقدمه

واقعه غدیر خم یکی از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین رویدادهای تاریخ اسلام است که در سال دهم هجری، در مسیر بازگشت پیامبر اکرم (ص) از حجة الوداع رخ داد. پیامبر در این واقعه، علی بن ابی‌طالب (ع) را به عنوان «مولای» مسلمانان معرفی کرد و از مردم خواست به او بیعت کنند. این واقعه نه تنها از نظر تاریخی، بلکه از منظر فقهی، کلامی و سیاسی اهمیت ویژه‌ای دارد و محور بسیاری از مباحث امامت و جانشینی پیامبر اسلام محسوب می‌شود.

در این مقاله، ابتدا به شرح تاریخی و روایی واقعه غدیر خم می‌پردازیم، سپس دیدگاه فقهای شیعه و اهل سنت را درباره این واقعه بررسی می‌کنیم و در ادامه به تحلیل حدیث غدیر در منابع صحاح سته می‌پردازیم. در نهایت، اهمیت امامت علی بن ابی‌طالب (ع) و پیامدهای این واقعه را مورد بحث قرار می‌دهیم.


شرح تاریخی واقعه غدیر خم

۱.۱ زمینه تاریخی

در سال دهم هجری، پیامبر اسلام (ص) پس از انجام مراسم حج الوداع، در مسیر بازگشت به مدینه، در منطقه‌ای به نام غدیر خم توقف کرد. غدیر خم منطقه‌ای بین مکه و مدینه است که در آنجا پیامبر جمعی از مسلمانان را گرد آورد و سخنرانی تاریخی خود را ایراد کرد.

۱.۲ متن حدیث غدیر

متن مشهور حدیث غدیر که در منابع مختلف نقل شده، به این صورت است:

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه»

ترجمه: «هر کس من مولای او هستم، این علی مولای اوست. خدایا، دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که با او دشمن است.»

این جمله کوتاه اما پرمعنا، محور اصلی واقعه غدیر است که پیامبر در آن علی (ع) را به عنوان رهبر و سرپرست مسلمین معرفی کرد.

۱.۳ نزول آیات مرتبط

پس از واقعه غدیر، آیه ۶۷ سوره مائده (آیه تبلیغ) و آیه ۳ سوره مائده (آیه اکمال دین) نازل شده‌اند که به اعتقاد بسیاری از مفسران شیعه و اهل سنت، مرتبط با این واقعه و نصب امامت علی (ع) هستند:

  • آیه تبلیغ: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»
  • آیه اکمال دین: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِینًا»

دیدگاه فقها درباره غدیر خم

۲.۱ دیدگاه فقهای شیعه

فقهای شیعه از جمله علامه امینی در کتاب «الغدیر» و دیگر دانشمندان شیعه، واقعه غدیر را به عنوان نصب رسمی امامت و جانشینی علی بن ابی‌طالب توسط پیامبر اسلام می‌دانند. آنان معتقدند که پیامبر با این اعلام، ولایت و رهبری دینی و سیاسی را به علی (ع) سپرد و این امر به عنوان تکمیل دین و اتمام نعمت الهی بر مسلمانان بوده است.

شیعه بر این باور است که غدیر خم، نقطه عطفی در تثبیت امامت علی (ع) است و بیعت مردم در آنجا، پذیرش ولایت او بوده است. همچنین، آیات تبلیغ و اکمال دین را شاهدی بر این مدعا می‌دانند که دین اسلام با نصب علی (ع) کامل شده است.

۲.۲ دیدگاه فقهای اهل سنت

اهل سنت نیز به نقل حدیث غدیر در منابع خود اهمیت داده‌اند، اما در تفسیر آن اختلاف نظر دارند. برخی از فقهای اهل سنت مانند ابن حجر عسقلانی، حافظ ابن کثیر، ترمذی و نسائی حدیث غدیر را نقل کرده‌اند و آن را به عنوان حدیث صحیح پذیرفته‌اند.

با این حال، بسیاری از اهل سنت غدیر را به عنوان اعلام محبت و احترام علی (ع) و رفع کینه‌ها می‌دانند و نه به عنوان نصب رسمی جانشینی. آنان معتقدند که پیامبر در این سخنرانی، علی (ع) را به عنوان دوست و سرپرست معرفی کرده، اما جانشینی پس از خود را به صورت دیگری تعیین کرده است.

۲.۳ نظرات میانه

برخی از دانشمندان اهل سنت نیز با پذیرش حدیث غدیر، آن را به عنوان یکی از دلایل فضیلت علی (ع) می‌دانند، اما معتقدند که جانشینی پیامبر باید از طریق شور و مشورت صحابه تعیین شود.


حدیث غدیر در صحاح سته

۳.۱ اهمیت حدیث غدیر در منابع اهل سنت

احادیث مربوط به غدیر خم در شش کتاب معتبر حدیثی اهل سنت (صحاح سته) آمده است. این نقل‌ها نشان‌دهنده اهمیت و صحت سند این حدیث است. برخی از این منابع عبارتند از:

  • سنن ترمذی: ترمذی حدیث غدیر را نقل کرده و آن را حدیث حسن یا صحیح دانسته است.
  • سنن نسائی: نسائی نیز حدیث غدیر را آورده و بر صحت آن تأکید کرده است.
  • مسند احمد بن حنبل: احمد بن حنبل نیز این حدیث را نقل کرده است.
  • صحیح بخاری و صحیح مسلم: اگرچه حدیث غدیر به صورت مستقیم در این دو کتاب نیامده، اما روایات مرتبط با فضایل علی (ع) و جانشینی او در آنها وجود دارد.

۳.۲ تحلیل سند حدیث غدیر

بررسی سند حدیث غدیر نشان می‌دهد که راویان آن از صحابه و تابعین معتبر و مورد قبول اهل سنت هستند. این امر موجب شده که حدیث غدیر از نظر سندی یکی از احادیث صحیح و معتبر شناخته شود.

۳.۳ تفاوت در تعبیرات و تفاسیر

با وجود صحت سند حدیث، تفاوت در تعبیرات و تفسیر آن موجب اختلاف در برداشت‌ها شده است. برخی تعبیر «مولی» را به معنای سرپرست و جانشین می‌دانند و برخی دیگر آن را به معنای دوست و ولی می‌گیرند.


اهمیت و پیامدهای غدیر خم

۴.۱ تثبیت امامت و ولایت علی (ع)

غدیر خم به عنوان نقطه عطفی در تثبیت امامت و ولایت علی (ع) شناخته می‌شود. پیامبر اسلام با اعلام «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» ولایت و رهبری دینی و سیاسی جامعه اسلامی را به علی (ع) سپرد.

۴.۲ بیعت گسترده صحابه

پس از اعلام پیامبر، صحابه حاضر در غدیر خم به علی (ع) بیعت کردند و این امر نشان‌دهنده پذیرش عمومی ولایت او بود. این بیعت به عنوان یکی از اسناد مهم امامت علی (ع) در تاریخ اسلام مطرح است.

۴.۳ کامل شدن دین اسلام

نزول آیه اکمال دین پس از واقعه غدیر، نشان‌دهنده کامل شدن دین اسلام با نصب امامت علی (ع) است. این آیه تأکید می‌کند که دین اسلام با این امر به کمال رسیده و نعمت الهی بر مسلمانان تمام شده است.

۴.۴ تأثیر بر تاریخ سیاسی اسلام

واقعه غدیر خم نقش مهمی در شکل‌گیری تاریخ سیاسی اسلام داشته است. اختلافات بعدی در جانشینی پیامبر و شکل‌گیری مذاهب اسلامی، ریشه در برداشت‌های متفاوت از این واقعه دارد.


نقدها و پاسخ‌ها

۵.۱ نقدهای اهل سنت

برخی اهل سنت معتقدند که پیامبر در غدیر خم علی (ع) را به عنوان جانشین منصوب نکرده بلکه فقط مقام ولایت و دوستی او را اعلام کرده است. آنان به عدم وجود بیعت عمومی در آن زمان و برخی روایات دیگر استناد می‌کنند.

۵.۲ پاسخ‌های شیعه

شیعه با استناد به منابع معتبر روایی و تاریخی، پاسخ‌های مستدل به این نقدها ارائه داده است. آنان معتقدند که بیعت در غدیر خم به صورت گسترده انجام شده و آیات قرآن نیز نصب امامت را تأیید می‌کند.

۵.۳ بررسی تاریخی و روایی

تحلیل تاریخی و روایی نشان می‌دهد که واقعه غدیر خم از نظر سندی و محتوایی یکی از معتبرترین و مهم‌ترین رویدادهای تاریخ اسلام است و نمی‌توان آن را صرفاً به عنوان اعلام محبت یا دوستی تعبیر کرد.


نتیجه‌گیری

واقعه غدیر خم به عنوان یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ اسلام، نقش اساسی در تعیین رهبری و امامت علی بن ابی‌طالب (ع) دارد. این واقعه از منظر فقهای شیعه به عنوان نصب رسمی امامت و جانشینی پیامبر شناخته می‌شود و از نظر اهل سنت نیز حدیث آن در منابع معتبر نقل شده است.

با توجه به تحلیل‌های تاریخی، روایی و فقهی، می‌توان نتیجه گرفت که غدیر خم نقطه عطفی در تثبیت ولایت و امامت علی (ع) بوده و پیامبر اسلام (ص) با این اعلام، رهبری جامعه اسلامی را به او سپرده است. این امر موجب کامل شدن دین اسلام و اتمام نعمت الهی بر مسلمانان شده است.


منابع و مآخذ

  1. علامه امینی، محمد باقر، «الغدیر»، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول.
  2. الطبری، محمد بن جریر، «تاریخ الطبری»، بیروت: دار التراث، چاپ اول.
  3. ابن اثیر، جمال الدین، «الکامل فی التاریخ»، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول.
  4. ترمذی، محمد بن عیسی، «سنن ترمذی»، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  5. نسائی، احمد بن شعیب، «سنن نسائی»، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  6. ابن حجر عسقلانی، «فتح الباری»، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  7. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، تهران: انتشارات اسوه.
  8. تفسیر رازی، فخرالدین رازی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.
  9. شیخ مفید، «الارشاد»، قم: انتشارات اسلامی.
  10. سید بن طاووس، «اقبال الاعمال»، قم: انتشارات اسلامی.

TasvirShakhes-Kashani-13951209-SireSiyasiHazrateZahraS-ThaqalainSite

سیره سیاسی حضرت زهرا (س) از منظر علی شریعتی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی


هادی حسن زاده عراقی

مقدمه

حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها)، دختر پیامبر اسلام (ص)، یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ اسلام است که نقشی بی‌بدیل در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایفا کرده است. سیره سیاسی حضرت زهرا (س) به عنوان یک زن مسلمان و دختر پیامبر، در دوران حساس پس از رحلت پیامبر (ص) و در مواجهه با تحولات سیاسی آن زمان، اهمیت ویژه‌ای دارد. بررسی این سیره سیاسی از منظر دو شخصیت معاصر و تأثیرگذار در اندیشه سیاسی ایران، یعنی علی شریعتی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی، می‌تواند ابعاد مختلف این نقش را روشن سازد و فهم عمیق‌تری از جایگاه حضرت زهرا (س) در تاریخ اسلام و سیاست معاصر ارائه دهد.

علی شریعتی، متفکر و جامعه‌شناس معاصر ایرانی، با نگاهی انقلابی و تاریخی، حضرت زهرا (س) را نماد مقاومت و مبارزه سیاسی معرفی می‌کند. از سوی دیگر، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سیاستمدار برجسته و رئیس سابق مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری ایران، با تحلیل حقوقی و سیاسی، سیره حضرت زهرا (س) را در چارچوب دفاع از حق و عدالت سیاسی بررسی می‌کند. این مقاله تلاش دارد با بررسی دقیق دیدگاه‌های این دو شخصیت، سیره سیاسی حضرت زهرا (س) را در بستر تاریخی و معاصر تحلیل نماید.


جایگاه سیاسی حضرت زهرا (س) در تاریخ اسلام

حضرت زهرا (س) در تاریخ اسلام به عنوان دختر پیامبر (ص) و همسر امام علی (ع) جایگاهی ویژه دارد. او نه تنها به عنوان یک زن نمونه و الگوی اخلاقی شناخته می‌شود، بلکه نقش برجسته‌ای در تحولات سیاسی پس از رحلت پیامبر (ص) ایفا کرده است. پس از وفات پیامبر (ص)، مسئله جانشینی و حکومت اسلامی به یکی از مهم‌ترین مسایل سیاسی تبدیل شد و حضرت زهرا (س) به عنوان یکی از مدافعان حق امام علی (ع) در این زمینه فعال بود.

یکی از مهم‌ترین رویدادهای سیاسی که حضرت زهرا (س) در آن نقش داشت، مسئله فدک بود؛ فدک باغی بود که پیامبر اسلام (ص) در زمان حیات خود به حضرت زهرا (س) بخشیده بود. پس از رحلت پیامبر، حکومت وقت فدک را مصادره کرد و حضرت زهرا (س) با استناد به آیات قرآن و سنت پیامبر، حق خود را مطالبه نمود. این مسئله نه تنها یک موضوع مالی، بلکه نمادی از حق مشروع ولایت و حکومت بود که حضرت زهرا (س) با آن مقابله کرد.


سیره سیاسی حضرت زهرا (س) از منظر علی شریعتی

2.1 نگاه کلی علی شریعتی به حضرت زهرا (س)

علی شریعتی، متفکر و روشنفکر اسلامی، در آثار خود به ویژه در کتاب «فاطمه فاطمه است»، حضرت زهرا (س) را نمادی از مبارزه و مقاومت سیاسی معرفی می‌کند. شریعتی معتقد است که حضرت زهرا (س) نه تنها یک زن نمونه اخلاقی، بلکه یک رهبر سیاسی و انقلابی بود که در برابر ظلم و تحریف حق ایستاد.

شریعتی حضرت زهرا (س) را در بستر تاریخی دوران خود تحلیل می‌کند؛ دورانی که اسلام تازه شکل گرفته بود و نیروهای مختلف سیاسی و اجتماعی در تلاش برای تعیین سرنوشت حکومت اسلامی بودند. او معتقد است که حضرت زهرا (س) با آگاهی سیاسی و شناخت عمیق از اسلام، در برابر تحریفات و انحرافات سیاسی مقاومت کرد و حقانیت ولایت امام علی (ع) را به دفاع گرفت.

2.2 تحلیل نقش حضرت زهرا (س) در تحولات پس از رحلت پیامبر

شریعتی تأکید دارد که حضرت زهرا (س) با حضور فعال در مجالس سیاسی، سخنرانی‌های تاثیرگذار و دفاع از حق ولایت، نقش مهمی در مقابله با سیاست‌های ناعادلانه داشت. او به ویژه به خطبه فدکیه اشاره می‌کند که حضرت زهرا (س) در آن با استدلال‌های قوی، حق خود و امام علی (ع) را مطرح نمود.

از نظر شریعتی، حضرت زهرا (س) نمادی از مقاومت در برابر ظلم و بی‌عدالتی است که نه تنها در عرصه خانوادگی، بلکه در عرصه سیاسی نیز فعال بود. او معتقد است که این مقاومت سیاسی حضرت زهرا (س) الهام‌بخش نهضت‌های اسلامی و انقلابی در تاریخ معاصر ایران و جهان اسلام بوده است.

2.3 ویژگی‌های سیره سیاسی حضرت زهرا (س) در نگاه شریعتی

  • مقاومت فعال و آگاهانه: حضرت زهرا (س) به عنوان یک زن آگاه و فعال سیاسی، در برابر تحریفات سیاسی و ناعدالتی‌ها ایستاد.
  • استفاده از استدلال و منطق: ایشان با بهره‌گیری از آیات قرآن و سنت پیامبر، حقانیت ولایت و مالکیت فدک را اثبات کرد.
  • نماد عدالت‌خواهی: حضرت زهرا (س) به عنوان نماد عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم شناخته می‌شود.
  • الهام‌بخش نهضت‌های انقلابی: سیره سیاسی ایشان الهام‌بخش جنبش‌های اسلامی و انقلابی در قرون بعدی بوده است.

سیره سیاسی حضرت زهرا (س) از منظر علی اکبر هاشمی رفسنجانی

3.1 نگاه کلی هاشمی رفسنجانی به حضرت زهرا (س)

علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سیاستمدار و تحلیلگر برجسته سیاسی، سیره سیاسی حضرت زهرا (س) را از منظر حقوقی و سیاسی بررسی می‌کند. وی معتقد است که حضرت زهرا (س) با دفاع از حق مالکیت فدک و ولایت امام علی (ع)، نقش مهمی در تثبیت اصول عدالت و حقانیت در سیاست اسلامی داشت.

هاشمی رفسنجانی بر این باور است که مسئله فدک، یکی از مهم‌ترین مسائل سیاسی و حقوقی زمان حضرت زهرا (س) بود که نشان‌دهنده تضاد میان حق و باطل در عرصه حکومت اسلامی است.

3.2 تحلیل مسئله فدک و دفاع حقوقی حضرت زهرا (س)

هاشمی رفسنجانی در تحلیل‌های خود به مستندات تاریخی و فقهی اشاره می‌کند که حضرت زهرا (س) با استناد به آنها، مالکیت خود بر فدک را اثبات کرد. وی معتقد است که این دفاع نه تنها یک موضوع مالی، بلکه نمادی از دفاع از حق ولایت و مشروعیت حکومت امام علی (ع) بود.

از نظر هاشمی رفسنجانی، مصادره فدک توسط حکومت وقت، مغایر با کتاب و سنت بود و حضرت زهرا (س) با استناد به آیات قرآن (مانند آیه 5 سوره احزاب) و روایات پیامبر، حق خود را پیگیری کرد. این مسئله نشان‌دهنده اهمیت حقوق و عدالت در سیاست اسلامی است.

3.3 ویژگی‌های سیره سیاسی حضرت زهرا (س) در نگاه هاشمی رفسنجانی

  • دفاع حقوقی و فقهی: حضرت زهرا (س) با استناد به مستندات دینی، حق خود را در برابر مصادره فدک پیگیری کرد.
  • نماد عدالت و حق‌طلبی: ایشان نماد دفاع از حق و عدالت در سیاست اسلامی است.
  • تثبیت حق ولایت: دفاع حضرت زهرا (س) از فدک، نمادی از دفاع از حق ولایت امام علی (ع) و مشروعیت حکومت است.
  • تأثیرگذاری در سیاست اسلامی: سیره سیاسی ایشان نشان‌دهنده اهمیت حقوق و عدالت در ساختارهای سیاسی اسلامی است.

مقایسه و جمع‌بندی دیدگاه‌ها

4.1 نقاط اشتراک دیدگاه‌ها

  • هر دو شخصیت، حضرت زهرا (س) را به عنوان نماد مقاومت و دفاع از حق و عدالت سیاسی می‌دانند.
  • حضرت زهرا (س) را فعال سیاسی و آگاه معرفی می‌کنند که در برابر تحریفات و ظلم ایستادگی کرد.
  • مسئله فدک را به عنوان یکی از مهم‌ترین مسائل سیاسی و حقوقی زمان حضرت زهرا (س) برجسته می‌دانند.
  • سیره سیاسی حضرت زهرا (س) را الهام‌بخش نهضت‌های اسلامی و عدالت‌خواهی می‌شناسند.

4.2 تفاوت‌های دیدگاه‌ها

  • علی شریعتی بیشتر بر جنبه انقلابی، مقاومت و آگاهی سیاسی حضرت زهرا (س) تأکید دارد و او را نماد مبارزه سیاسی می‌داند.
  • علی اکبر هاشمی رفسنجانی بیشتر بر جنبه حقوقی، فقهی و دفاع از حق در چارچوب قوانین اسلامی تأکید می‌کند و سیره حضرت زهرا (س) را در قالب دفاع از حق ولایت و عدالت سیاسی تحلیل می‌کند.


اهمیت مطالعه سیره سیاسی حضرت زهرا (س) در دوران معاصر

مطالعه سیره سیاسی حضرت زهرا (س) از منظر اندیشمندان معاصر مانند علی شریعتی و علی اکبر هاشمی رفسنجانی، اهمیت ویژه‌ای دارد. این مطالعه می‌تواند به درک بهتر نقش زنان در سیاست اسلامی، اهمیت عدالت و حق در حکومت اسلامی و الهام‌بخشی برای جنبش‌های عدالت‌خواهانه و انقلابی کمک کند.

حضرت زهرا (س) به عنوان یک الگوی سیاسی، نشان می‌دهد که زنان نیز می‌توانند در عرصه‌های سیاسی فعال و مؤثر باشند و با آگاهی و استدلال، در دفاع از حق و عدالت نقش‌آفرینی کنند. همچنین، مسئله فدک و دفاع حضرت زهرا (س) از آن، نمونه‌ای از اهمیت حقوق و عدالت در سیاست اسلامی است که می‌تواند الگویی برای سیاستمداران و فعالان سیاسی امروز باشد.


نتیجه‌گیری

سیره سیاسی حضرت زهرا (س) به عنوان دختر پیامبر و همسر امام علی (ع)، در تاریخ اسلام نقشی بی‌بدیل دارد. از منظر علی شریعتی، حضرت زهرا (س) نماد مبارزه سیاسی، مقاومت و آگاهی انقلابی است که با قدرت استدلال و نفوذ معنوی، حقانیت ولایت و عدالت را حفظ کرد. از دیدگاه علی اکبر هاشمی رفسنجانی، سیره سیاسی حضرت زهرا (س) در دفاع حقوقی و فقهی از مالکیت فدک و حق مشروع ولایت تجلی یافته است که اهمیت حقوق و عدالت در سیاست اسلامی را نشان می‌دهد.

مطالعه و تحلیل این سیره سیاسی می‌تواند به درک عمیق‌تر نقش زنان در سیاست اسلامی، اهمیت عدالت و حق در حکومت اسلامی و الهام‌بخشی برای جنبش‌های عدالت‌خواهانه معاصر کمک کند و الگویی ارزشمند برای سیاستمداران و فعالان سیاسی فراهم آورد.


منابع و مآخذ

  1. شریعتی، علی. «فاطمه فاطمه است». تهران: انتشارات سپاهان، ۱۳۵۴.
  2. هاشمی رفسنجانی، علی اکبر. «سیره سیاسی حضرت زهرا (س)». تهران: دفتر مطالعات سیاسی، ۱۳۷۸.
  3. طباطبایی، محمد حسین. «المدخل الی فقه اهل البیت». قم: انتشارات اسراء، ۱۳۷۲.
  4. محمدی، حسین. «مسئله فدک در تاریخ اسلام». تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۸۵.
  5. موسوی، عبدالکریم. «زن در تاریخ اسلام». تهران: انتشارات سمت، ۱۳۷۹.
  6. قرآن کریم، ترجمه و تفسیر آیت‌الله مکارم شیرازی، تهران: مرکز نشر قرآن، ۱۳۹۰.
  7. کتابخانه دیجیتال نور، مجموعه مقالات و کتب مرتبط با حضرت زهرا (س) و اندیشه‌های علی شریعتی و هاشمی رفسنجانی.
675d8d4ac58d3

نماز بسیار مجرب برای توسل به حضرت علی اکبر (ع)

طریقه خواندن نماز حاجت برای حضرت علی اکبر (ع)

این نماز با هدف جلب شفاعت و توسل به مقام والای حضرت علی اکبر (ع) اقامه می شود و از فضیلت ها و برکات خاصی برخوردار است.
نماز توسل به حضرت علی اکبر (ع) یکی از نمازهای مستحبی است که بسیاری از مسلمانان برای طلب حاجات و برآورده شدن نیازهای خود و به ویژه در مواقع سختی و ناامیدی می خوانند.
حضرت علی اکبر (ع)، فرزند امام حسین (ع)، به عنوان جوانی شجاع و باایمان که در کربلا به شهادت رسید، جایگاه ویژه ای در میان شیعیان دارد. این نماز به توسل و استمداد از روح پاک و شفاعت آن حضرت به درگاه خداوند برای حل مشکلات و رسیدن به حاجات اقامه می شود.

نحوه خواندن نماز حضرت علی اکبر به این ترتیب است:

این نماز چهار رکعتی است، در هر رکعت از آن 1 مرتبه سوره حمد و 50 مرتبه سوره توحید خوانده می شود. زمانی که از نماز فارغ شدید این دعا را بخوانید که تسبیح آن حضرت می باشد:

سُبْحَانَ مَنْ لَاتَبِیدُ مَعالِمُهُ، سُبْحانَ مَنْ لَاتَنْقُصُ خَزائِنُهُ، سُبْحَانَ مَنْ لَا اضْمِحْلالَ لِفَخْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لَایَنْفَدُ مَا عِنْدَهُ، سُبْحَانَ مَنْ لَاانْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ، سُبْحَانَ مَنْ لَایُشَارِکُ أَحَداً فِى أَمْرِهِ، سُبْحانَ مَنْ لَا إِلٰهَ غَیْرُهُ.

پاک و منزّه است آن که نشانه های وجودش نابود نشود، پاک و منزّه است آن که از خزانه هایش کاسته نگردد، پاک و منزّه است آن که فخرش را فروپاشی نباشد، پاک و منزّه است آن که آنچه نزد اوست پایان نیابد، پاک و منزّه است آن که دورانش به سر نرسد، پاک و منزّه است آن که هیچ کس را در کارش شرکت ندهد، پاک و منزّه است آن که شایسته پرستشی جز او نیست.

پس از این تسبیح، دعا کند و بگوید:

یَا مَنْ عَفَا عَنِ السَّیِّئاتِ وَلَمْ یُجازِ بِهَا ارْحَمْ عَبْدَکَ یَا اللّٰهُ، نَفْسِى نَفْسِى أَنَا عَبْدُکَ یَا سَیِّدَاهُ، أَنَا عَبْدُکَ بَیْنَ یَدَیْکَ أَیَا رَبَّاهُ، إِلٰهِى بِکَیْنُونَتِکَ یَا أَمَلَاهُ، یَا رَحْمَانَاهُ یَا غِیَاثَاهُ، عَبْدُکَ عَبْدُکَ لَاحِیلَةَ لَهُ یَا مُنْتَهىٰ رَغْبَتَاهُ، یَا مُجْرِىَ الدَّمِ فِى عُرُوقِى، یَا سَیِّدَاهُ یَا مَالِکَاهُ، أَیَا هُوَ أَیَا هُوَ، یَا رَبَّاهُ، عَبْدُکَ عَبْدُکَ لَا حِیلَةَ لِى وَلَا غِنىٰ بِى عَنْ نَفْسِى، وَلَا أَسْتَطِیعُ لَهَا ضَرّاً وَلَا نَفْعاً، وَلَا أَجِدُ مَنْ أُصَانِعُهُ، تَقَطَّعَتْ أَسْبَابُ الْخَدَائِعِ عَنِّى، وَ اضْمَحَلَّ کُلُّ مَظْنُونٍ عَنِّى، أَفْرَدَنِى الدَّهْرُ إِلَیْکَ فَقُمْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ هٰذَا الْمَقامَ، یَا إِلٰهِى بِعِلْمِکَ کانَ هٰذَا کُلُّهُ فَکَیْفَ أَنْتَ صَانِعٌ بِى؟ وَلَیْتَ شِعْرِى کَیْفَ تَقُولُ لِدُعَائِى؟ أَتَقُولُ نَعَمْ أَمْ تَقُولُ لَا؟

فَإنْ قُلْتَ: لَا، فَیَا وَیْلِى یَا وَیْلِى یَا وَیْلِى، یَا عَوْلِى یَا عَوْلِى یَا عَوْلِى، یَا شِقْوَتِى یَا شِقْوَتِى یَا شِقْوَتِى، یَا ذُلِّى یَا ذُلِّى یَا ذُلِّى، إِلَىٰ مَنْ؟ وَمِمَّنْ؟ أَوْ عِنْدَ مَنْ؟ أَوْ کَیْفَ؟ أَوْ مَاذَا؟ أَوْ إِلىٰ أَیِّ شَىْءٍ أَلْجَأُ؟ وَمَنْ أَرْجُو؟ وَمَنْ یَجُودُ عَلَىَّ بِفَضْلِهِ حِینَ تَرْفُضُنِى یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ؟ وَ إِنْ قُلْتَ نَعَمْ، کَمَا هُوَ الظَّنُّ بِکَ، وَالرَّجَاءُ لَکَ، فَطُوبَىٰ لِى أَنَا السَّعِیدُ وَ أَنَا الْمَسْعُودُ، فَطُوبَىٰ لِى وَأَنَا الْمَرْحُومُ.

نماز توسل به حضرت علی اکبر

یَا مُتَرَحِّمُ یَا مُتَرَئِّفُ یَا مُتَعَطِّفُ یَا مُتَجَبِّرُ یَا مُتَمَلِّکُ یَا مُقْسِطُ، لَا عَمَلَ لِى أَبْلُغُ بِهِ نَجَاحَ حَاجَتِى، أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِى جَعَلْتَهُ فِى مَکْنُونِ غَیْبِکَ وَاسْتَقَرَّ عِنْدَکَ فَلَا یَخْرُجُ مِنْکَ إِلَىٰ شَىْءٍ سِوَاکَ، أَسْأَلُکَ بِهِ وَبِکَ وَبِهِ فَإنَّهُ أَجَلُّ وَأَشْرَفُ أَسْمائِکَ، لَاشَىْءَ لِى غَیْرُ هٰذَا وَلَا أَحَدَ أَعْوَدُ عَلَىَّ مِنْکَ، یَا کَیْنُونُ یَا مُکَوِّنُ، یَا مَنْ عَرَّفَنِى نَفْسَهُ، یَا مَنْ أَمَرَنِى بِطَاعَتِهِ، یَا مَنْ نَهَانِى عَنْ مَعْصِیَتِهِ، وَ یَا مَدْعُوُّ یَا مَسْؤُولُ، یَا مَطْلُوباً إِلَیْهِ رَفَضْتُ وَصِیَّتَکَ الَّتِى أَوْصَیْتَنِى وَلَمْ أُطِعْکَ، وَلَوْ أَطَعْتُکَ فِیَما أَمَرْتَنِى لَکَفَیْتَنِى مَا قُمْتُ إِلَیْکَ فِیهِ، وَأَنَا مَعَ مَعْصِیَتِى لَکَ راجٍ فَلَاٰ تَحُلْ بَیْنِى وَبَیْنَ مَا رَجَوْتُ.

یَا مُتَرَحِّماً لِى أَعِذْنِى مِنْ بَیْنِ یَدَىَّ وَمِنْ خَلْفِى وَمِنْ فَوْقِى وَمِنْ تَحْتِى، وَمِنْ کُلِّ جِهَاتِ الْإِحَاطَةِ بِى. اللّٰهُمَّ بِمُحَمَّدٍ سَیِّدِى، وَبِعَلِیٍّ وَ لِیِّى، وَبِالْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ اجْعَلْ عَلَیْنا صَلَواتِکَ وَرَأْفَتَکَ وَرَحْمَتَکَ، وَأَوْسِعْ عَلَیْنَا مِنْ رِزْقِکَ، وَاقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَجَمِیعَ حَوَائِجِنا یَا اللّٰهُ یَا اللّٰهُ یَا اللّٰهُ، إِنَّکَ عَلَىٰ کُلِّ شَىْءٍ قَدِیرٌ.

در پایان، آن حضرت فرمودند: هر کس نماز توسل به حضرت علی اکبر برای حاجت و ازدواج را به جا آورد و این دعا را پس از نماز بخواند، پس از پایان نماز گناهی نماند که آمرزیده نشده باشد.

زمان نماز: هر جمعه پس از اقامه نماز عشاء.

فضیلت های نماز توسل به حضرت علی اکبر (ع) :

نماز توسل به حضرت علی اکبر (ع) از فضیلت ها و برکات خاصی برخوردار است:

وسیله ی استجابت دعا و رفع گرفتاری ها: این نماز وسیله ای برای توسل به درگاه الهی و واسطه قراردادن حضرت علی اکبر (ع) جهت برآورده شدن حاجات و حل مشکلات است. بسیاری از مؤمنان تجربه کرده اند که با خواندن این نماز در مواقع دشوار، به آرامش و قوت قلب رسیده و به برکت توسل به حضرت علی اکبر (ع) مشکلاتشان حل شده است.

فواید نماز توسل به حضرت علی اکبر

تقویت ایمان و ارتباط معنوی: این نماز فرصتی برای تقویت ایمان و ایجاد ارتباط قلبی با اهل بیت (ع) به ویژه حضرت علی اکبر (ع) است. توسل به ایشان می تواند باعث نزدیکی بیشتر به خداوند و افزایش توکل و اعتماد به قدرت الهی شود.

تجدید عهد با ولایت و محبت به اهل بیت (ع): خواندن نماز توسل به حضرت علی اکبر (ع) یادآور تعهد به محبت اهل بیت (ع) است و پیوند معنوی انسان با ایشان را محکم تر می کند.

کسب شفاعت: حضرت علی اکبر (ع) به عنوان یکی از شهیدان بزرگ کربلا، نزد خداوند مقام والایی دارد و توسل به ایشان می تواند وسیله ای برای کسب شفاعت در دنیا و آخرت باشد.

نماز توسل به حضرت علی اکبر (ع) راهی برای ابراز ارادت به آن حضرت و استفاده از شفاعت ایشان به درگاه خداوند است. از این طریق، می توان به تقویت ایمان، کسب آرامش قلبی و دست یابی به خواسته ها و حاجات خود امیدوار بود. با اخلاص و نیت پاک، می توان از این فرصت معنوی بهره برد و برای هر مشکلی که پیش می آید، با امید به عنایت الهی و شفاعت اهل بیت (ع)، راه حل هایی یافت.نماز بسیار مجرب برای توسل به حضرت علی اکبر (ع)

6763197c3dbbc

آثار و فضایل اعجاب انگیز خواندن سوره نازعات

فضائل و برکات سوره های نبا و نازعات

سوره نبأ یا عَمَّ یا تسائُل هفتاد و هشتمین سوره و از سوره‌های مکی قرآن است که جزء سی‌ام قرآن با آن آغاز می‌شود؛ به همین دلیل این جزء را «عَمّ جزء» نامیده‌اند. سوره نازعات هفتاد و نهمین سوره و از سوره‌های مَکّی قرآن است که در جزء سی‌ام قرار دارد. این سوره را به دلیل اینکه با سوگند خداوند به نازعات آغاز می‌شود، «نازعات» نامیده‌اند.

در آیه‌ی نخستین این سوره‌ی مبارکه که به ‌نام نازعات (فرشتگانی که روح و جان کافران را به شدّت می‌گیرند) یا (ستارگانی که از افقی ناپدید شده و در افقی دیگر آشکار می‌گردند) سوگند یاد شده است بدین مناسبت به اسم «نازعات» نامگذاری شده است.

فضیلت خواندن نازعات

از رسول اکرم(صلی اله علیه و آله) مروی است: کسی که این سوره مبارکه را تلاوت کند سیراب از دنیا می‌رود و خداوند او را سیراب محشور می‌کند و سیراب وارد بهشت می‌نماید.

همچنین حضرت می‌فرماید: (همانند فضیلت سوره‌ی پیشین «نبأ») هر کس این سوره‌ی مبارکه را بخواند توقّف و حساب او در روز قیامت تنها به اندازه‌ خواندن یک نماز واجب روزانه است و سپس وارد بهشت می‌گردد و نیز می‌فرماید: کسی که بر خواندن آن مداومت کند از عذاب خدا ایمن بوده و در روز قیامت خداوند او را از شراب سرد و گوارا سیراب می‌نماید و در خواص آن، حضرت امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: چنانچه کسی در برابر دشمنان و یا از کسی که از آن خوف دارد قرار گیرد و این سوره را بخواند از شرّ و آزار آنان مصون می‌ماند و از او اعراض می‌کنند

و نیز حضرتش می‌فرماید: کسی که این سوره را قرائت کند در دنیا همواره سعادتمند خواهد بود و همچنین از حضرتش نقل است: جهت سلامتی ایمان و سلامتی از دشمن و حاکم،این سوره را بیست و یک بار تلاوت نمایند دیگر از خواص آن چنانچه کسی این سوره را بنویسد و همراه خود بردارد در نظر حاکمان و مسئولان دارای رفعت و هیبت بوده و از ابهّت خاصّی برخوردار خواهد بود.

البته همان گونه که هویدا است و قبلاً تذکّر دادیم این همه فضائل و ثواب‌ها و خواص تنها نتیجه‌ی خواندن الفاظ نیست و مسلّماً باید سوره‌ها و آیات، ارواح خفته‌ها را بیدار کند و متوجّه وظایف خود سازد و عملاً در روح و روان خویش پیاده نمایند.

فضیلت خواندن نازعات

نامگذاری سوره نبا

خبر (نبأ) مهم و بزرگ قیامت که مردم درباره‌اش از یکدیگر سؤال می‌کنند در سه آیه‌ی اوّل این سوره‌ی مبارکه آمده است و بدین مناسبت به ‌اسم «نبأ» نامیده شده است. و در بعضی روایات این نبأ عظیم به أمیرالمؤمنین(علیه السلام) تأویل گردیده است.

نام‌های دیگر این سوره یکی «عَمّ» است و دیگری «تَساؤل» که سوره با هردو آغاز می‌شود و سومی «مُعصِرات» که در آیه‌ی (١٤) از آن نام برده شده است.

فضائل و خواص سوره نبا

در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(صلی اله علیه و آله) آمده است: کسی که سوره‌ی «عَمّ یَتَساءلُون» را تلاوت کند خداوند در قیامت از شراب سرد و گوارای بهشتی سیرابش می‌نماید.

و نیز حضرتش می‌فرماید: هر کس این سوره‌ی مبارکه را بخواند و حفظ کند حساب او در قیامت (چنان سریع انجام می‌گیرد) به‌اندازه‌ی خواندن یک نماز روزانه می‌باشد و سپس وارد بهشت می‌گردد.

و در خواص آن، حضرت امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که همه روزه سوره‌ی «عَمّیَتَساءلون» را قرائت کند در همان سال به‌ زیارت خانه‌ی خدا مشرّف خواهد شد و به ‌روایت «منتخب» آن را یک سال تمام بخواند در سال دوم به ‌زیارت خانه‌ی خدا مشرّف می‌شود.

و نیز می‌فرماید: هر کس آن را بعد از نماز بخواند روشنایی چشم او زیاد می‌گردد و کسی که آن را بعد از نماز عصر بخواند ایمان او استوار و پابرجا می‌ماند.

همچنین اگر کسی بخواهد شب را بیدار بماند و شب‌زنده‌داری نماید، این سوره‌ی مبارکه را قرائت کند خواب او برطرف می‌گردد و چنانچه مسافر شبانه آن را بخواند به ‌یاری خداوند متعال از آفات و حوادث و دستبرد مصون خواهد ماند و کسی که آن را با زعفران و گلاب بنویسد و همراه خود بدارد، خواب او کم می‌شود و حافظه‌اش زیاد می‌گردد.

 خواص سوره نبا

و چنانچه آن را بر بازوی خود ببندد، قوّت و نیروی او نیز فزونی می‌یابد و همچنین کسی که دل درد داشته باشد آن را در ظرفی (با زعفران یا غیره) بنویسد و با آب بشوید و آن را بیاشامد درد او به‌ یاری حق‌تعالی برطرف می‌گردد و جهت دفع مرگ و میر گوسفندان سوره‌ی حمد را با آیات (٦ تا ١٦) از سوره‌ی «نبأ» را بنویسد و در گردن یک گوسفند بیندازند:

فضائل و خواص سوره نبأ : این سوره چهل آیه دارد و در مکّه نازل شده است. نام سوره برگرفته از آیه دوم است که از قیامت،به «نبأعظیم» یعنی خبر بزرگ یاد می…

«ألَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهَاداً وَ الجِبَالَ أوْتَاداً وَ خَلَقْنَاکُمْ أزْوَجاً وَ جَعَلْنَا نَوْمَکمْ سُبَاتاً وَ جَعَلْنَا الَّیْلَ لِبَاساً وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً وَ بَنَیْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعاً شِدَاداً وَ جَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً وَ أنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجاً لِنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَ نَبَاتاً وَ جَنَّاتٍ ألْفَافاً».

و در اخبار اهل بیت(علیه السلام) وارد شده است که «نبأ عظیم» در این سوره‌ مبارکه حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) و ولایت ایشان است.

آری: «هُوَ النّبَأ العَظِیمُ و فُلکُ نوحٍ و بَابُ اللهِ وَ انقَطَعَ الخِطاب»آثار و فضایل اعجاب انگیز خواندن سوره نازعات

67715bdae8f58

کاربرد نمک برای رفع چشم زخم

رفع چشم زخم با نمک و رفع سنگینی دعا با نمک

چشم زخم حقیقتی انکارناپذیر است به‌طوری که در آیات و روایات اسلامی به آن اشاره مستقیم شده است. در حدیثی منسوب به پیامبر اکرم (ص) آمده است: «چشم‌زخم، انسان سالم را به گور و شتر سالم را به دیگ می‌فرستد.» اما روش دفع آن و پیش‌گیری از آن چیست؟

گفته می‌شود که یکی از روش‌ها برای رفع چشم زخم با نمک استفاده از سنگ نمک می باشد که یکی از منابع مؤثر برای دفع انرژی‌های منفی محسوب می‌شود. نگهداری یک سنگ نمک در خانه می‌تواند بسیاری از انرژی‌های منفی را خنثی و محیط را پاکسازی کند. اگر در خانه، محل کار یا خودرو خود یک سنگ نمک کوچک قرار دهید، می‌توانید سلامتی بیشتر و انرژی مثبت بالاتری تجربه کنید.

ریختن نمک زیر فرش برای چشم زخم

همچنین گفته می‌شود پاشیدن نمک جلوی در ورودی یا پشت آن یکی از روش‌های قدیمی برای حفاظت اهل خانه در برابر چشم زخم به شمار می‌آید. دانه‌های بی‌شمار آن قادرند انرژی‌های منفی را خنثی و متعادل سازند. علاوه بر این، می‌توانید برای رفع چشم زخم با نمک، سنگ نمک را در نقاط پر‌رفت‌وآمد خانه قرار دهید تا از تاثیرات منفی محیط جلوگیری کنید.

یکی از روش‌های مؤثر دیگر برای دفع انرژی‌های منفی، استفاده از آن به شیوه‌ای خاص است. برای این کار، ریختن نمک زیر فرش برای چشم زخم توصیه می‌شود. می‌توانید آن را به شکل ضربدری زیر فرش در نزدیکی درب ورودی خانه بپاشید. با ریختن نمک زیر فرش برای چشم زخم، هنگامی که افراد وارد خانه می‌شوند، پایشان ابتدا با آن تماس پیدا می‌کند و انرژی‌های منفی که به همراه دارند، از بین می‌رود. توصیه شده است که از نمک دریا یا دانه‌درشت استفاده شود. هر‌چند ماه یک‌بار تعویض شود تا تأثیرات آن به حداکثر برسد.

رفع چشم زخم با نمک

روش اول:

برای رفع سنگینی دعا با نمک، مقداری از نوع دانه‌درشت و غیرپودری، به میزان یک کیلوگرم یا بیشتر (به اندازه‌ای که بتوانید آن را در کناره‌های دیوارهای منزل و حیاط بپاشید)، آماده کنید. نمک را در ظرفی قرار دهید، وضو بگیرید و دست راست خود را خشک کنید. هنگام غروب، دست راستتان را روی آن بگذارید و با نیت رفع مشکل، ۳۱۳ مرتبه این اسما را بخوانید: «الله الحی القیوم العلی العظیم».

پس از اتمام قرائت برای رفع سنگینی دعا با نمک، آن را در تمام نقاط خانه، به‌ویژه گوشه‌های حیاط و اتاق‌ها، بپاشید. هنگام ریختن، آیه زیر را مکرراً تکرار کنید: «وَ لَا یُؤُدُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ». این عمل را ادامه دهید تا تمام آن مصرف شود. ان‌شاءالله رفع سنگینی دعا با نمک تاثیرگذار واقع شود.

از زمان های قدیم نذر کردن برای برآورده شدن حاجت، وجود داشته است. هر فردی برای حاجت روایی ممکن است نذری داشته باشد یکی از نذر هایی که می توانید انجام…

روش دوم:

نمک دریا به‌عنوان یک راهکار مؤثر از سوی دکترهای طب سنتی برای دفع انرژی‌های منفی و رفع سنگینی توصیه شده است. برای استفاده از آن جهت رفع سنگینی دعا با نمک، پس از اتمام شستشوی بدن در حمام، نصف لیوان از آن را به‌طور یکنواخت بر روی کل بدن و چاکراها بپاشید. سپس، پس از ۵ دقیقه، با آب شستشو دهید و دوباره دوش نهایی بگیرید. این روش (رفع سنگینی دعا با نمک) به پاکسازی بدن از انرژی‌های منفی و ارتقاء احساس سبکی و راحتی کمک می‌کند.

هرچند که منبع معتبری برای رفع چشم زخم با نمک، رفع سنگینی دعا با نمک و همچنین ریختن نمک زیر فرش برای چشم زخم نیافتیم اما اکنون با یک دعای بسیار مؤثر و تجربه‌شده به‌طور کامل‌تر آشنا خواهید شد که به‌ویژه برای رفع تأثیرات منفی چشم‌زخم توصیه می‌شود. این دعا (حرز امام جواد) بر اساس حدیثی مستقیم از امام جواد (ع) است و توسط بسیاری از علما، از جمله آیت‌الله بهجت، تأیید شده است. این حرز، علاوه بر باطل کردن چشم‌زخم، دارای 80 خاصیت دیگر نیز می‌باشد.

بازوبند حرز امام جواد

بازوبند حرز امام جواد (ع) برای رفع چشم زخم و سنگینی دعا

استفاده از این حرز نیازمند رعایت آداب خاصی است، از جمله نوشتن آن بر روی پوست آهو، قرار دادن در لوله نقره‌ای مخصوص و بستن آن به بازو.

این حرز یکی از معتبرترین و قوی‌ترین ابزارها برای باطل کردن چشم‌زخم، سحر، دعا و طلسم است. حرز کبیر امام جواد (ع) نوشته شده بر روی پوست آهو به‌صورت دست‌نویس و مطابق با متن حدیث می‌باشد. پوست آهو درون لوله‌ای از نقره با عیار 925 قرار گرفته و ذکر خاصی بر اساس حدیث امام جواد (ع) به‌صورت دستی روی این لوله حکاکی شده است. علاوه بر این، یک بازوبند چرم طبیعی دست‌ساز نیز همراه حرز ارائه می‌شود.

پوست آهوی استفاده‌شده در این حرز اصل و طبیعی است و با ضمانت اصالت توسط نویسنده‌ای مجرب تأمین شده، برخلاف بسیاری از دعاهایی که بر روی کاغذ و چاپی هستند. نوشتن حرز بر روی پوست آهو با رعایت آداب ویژه، در ساعات سعد (غیر از قمر در عقرب) و توسط اساتید حرفه‌ای انجام شده است.کاربرد نمک برای رفع چشم زخم