04-02

اگر اسرائیل نابود بشود و فلسطین آزاد بشود، چه نفعی برای شیعیان دارد؟ آن موقع فلسطینی‌ها هم برای خودشان دولت تشکیل می‌دهند. این چه ربطی به ایران دارد؟ البته من از مخالفین نیستم فقط برای من سوال پیش آمده است.

●- اگر مقولۀ رژیم جعلی و سفاک اسرائیل و متقابلاً فلسطین و فلسطینی‌ها، یک مقولۀ داخلی در آن سرزمین می‌باشد، پس چرا تمامی مواضع و عملکردهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و جاسوسی امریکا، انگلیس، فرانسه …؛ و حتی روابط بین الملل آنها، و دوستی و دشمنی با کشورها، ملت‌ها، حکومت‌ها و دولت‌های دیگر در منطقه و جهان، حول محور “اسرائیل” و به تناسب منافع اسرائیل شکل می‌گیرد؛ و چرا “اسرائیل” مسئله نخست نظام سلطه است؛ چرا تمامی دولت‌های غربی، از اسرائیل دفاع می‌کنند؛ و چرا سایر دولت‌ها باید مواضع دوستانۀ خود با اسرائیل را رسماً اعلام کنند، تا مورد قهر امریکا و نظام سلطه قرار نگیرند …؟! پس، مسئلۀ رژیم جعلی اسرائیل، یک مسئلۀ “ملی” و محدود به سرزمین فلسطین نمی‌باشد؛ بلکه یک مسئلۀ جهانی است.

حال آیا می‌توان گفت: اسرائیل به همه مربوط است به غیر از ایران و ایرانی‌ها!

●- هیچ‌گاه پیش از شناخت چرایی و یا چگونگی پیدایش یک ویروس یا غدۀ سرطانی و نیز آگاهی از عملکرد و اثر سوء آن در مملکت بدن، نمی‌توان گفت: «حتماً باید نابود شود»!

هیچ‌گاه پیش از شناخت چرایی و یا چگونگی پیدایش رذایلی چون کفر، شرک و هر فساد، ظلم و گناهی و نیز آگاهی از عملکرد و اثر سوء آن در مملکت وجود، نمی‌توان گفت: «حتماً باید نابود شود»!

حکومت‌ها نیز چنین هستند؛ لذا پیش از شناسایی چگونگی و چرایی پیدایش و نیز اثر آنها در یک مملکت، منطقه، قاره و جهان، و شناخت از اهداف و عملکردها، نمی‌توان فهمید که «چرا باید نابود شود»؟! البته قصد و امکان ما در این مجال محدود، شرح تاریخچه نیست، لذا فقط اشاره‌ای می‌شود.

صهیون (sion یاSiyon)، که ریشۀ واژۀ “صهیونیسم” می‌باشد، به معنی کوه خشک یا پر آفتاب و نام تپه‌ای در جنوب غربی شهر بیت المقدس در سرزمین فلسطین می‌باشد. سابقۀ این منطقه و نامش نه فقطدر میان یهود، بلکه در تاریخ بشر قدمت دارد، اما یهودیان کوشیدند تا این تاریخ را مصادره به مطلوب نمایند؛ چنان که در منابع یهود نوشته‌اند: «خدا پس از هبوط به زمین، نشانی مؤمنانش را نمی‌یابد و در سرزمین فلسطین و در دامنه کوه صیون سکنا می‌پذیرد که تا قیامت آنجا بماند! (سفر خروج باب 12 آیه‌ی 12)»!

اما “صهیونیست سیاسی” و اشغال سرزمین‌های فلسطین، برای تشکیل کشوری به نام اسرائیل، و چگونگی تحقق این هدف و …، تاریخچۀ دیگری دارد که شرح آن نیز از موضوع بحث خارج است.

مراحل زیادی طی شد و رایزنی‌های بسیاری انجام گرفت و سرمایه‌های کلانی متمرکز گشت تا «تئودور هرتزل» در سال 1879 میلادی در کنگره «بال» تشکیل دولت یهود در فلسطین و استقرار صهیونیسم سیاسی را اعلام کند.

در هر حال، اگر چه از تئوری تشکیل کشور اسرائیل در سرزمین فلسطین نیز فقط حدود 140 سال می‌گذرد، اما تشکیل رسمی این حکومت در بخش کوچکی از سرزمین‌های اشغالی، عمری کمتر از 85 سال دارد! نخستین رهبر دولت اسرائیل‹‹بن گوریون›› در روز 7 دسامبر 1938، حکومت بر منطقه‌ای کوجک را در دست گرفت.

یهودیان سرزمین فلسطین که آن را ارث آباء و اجدادی خود می‌دانند، فقط 3 درصد از جمعیت آن را تشکیل می‌دادند و همین امروز نیز پس از کشتار مسلمانان، اخراج آنها از سرزمین فلسطین و خانه‌هایشان و گسترش سیل مهاجرت اجباری و اختیاری یهودیانِ بدبخت دنیا [به ویژه از روسیه، لهستان، سایر کشورهای اروپایی و آفریقایی] به اسرائیل، فراوانی این جمعیت به سی تا سی و پنج رسیده است.

●- در هر حال، “اسرائیل” یک رژیم سیاسی و حکومتیِ “انگلیس بنیان” می‌باشد. پس از جنگ جهانی اول و شکست امپراطوری عثمانی، سرزمین فلسطین که در آن دوران بسیاری از کشورهای عربی چون سوریه، اردن، بخش بزرگی از مصر و … را نیز شامل می‌شد، به اشغال نظامیان انگلیس درآمد و پس از پایان قیمومیت انگلیس در 15 مه 1948، یعنی حدود 73 سال پیش، حکومت جعلی اسرائیل جایگزین گردید.

رژیم اسرائیل، در ابتدا فقط چند گروه تروریستی بود و کم‌کم به گروه‌های شبه نظامی مبدل شدند، مانند سازمان منافقین، القاعده و داعش؛ و با کشتارهای عجیب و غریب و هولناک، و حمله به خانه‌های مسلمانان فلسطینی و جنایات وحشیانه، مسلمانان را فراری می‌دادند؛ تا آرام آرام سرزمین‌های بیشتری را از همین طریق به تصاحب خود درآوردند و … .

هدف نهایی:

هدف انگلیس و باند صیهونیسم بین الملل، از تشکیل حکومت جعلی اسرائیل در سرزمین‌های فلسطین، صرفاً اختصاص یک منطقه به یهودیان عرب تبار و مهاجر، و یا در نهایت غرامت هلوکاست دروغین آلمانی، از جیب مسلمانان فلسطینی نبوده و نیست؛ بلکه هدف اصلی، ایجاد یک پایگاه بزرگ و قدرتمند سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی در منطقه، اشغال سوریه، اردن و سپس بخش‌های وسیعی از عربستان سعودی و مصر، و سپس سایر کشورهای منطقه، از جمله ایران، و بالاخره تشکیل “خاورمیانه جدید”، طبق نقشۀ راهبردی امریکا و انگلیس، و با تجزیه کشورها و تبدیل آنها به ایالات مستقل و تحت پوشش امریکا، به مرکزیت و محوریت و مدیریت اسرائیل بوده و می‌باشد.

●- بی‌تردید اگر پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران نبود، و اگر این کشور و این نظام، به رغم جنگ، تحریم، ترور و نفوذ و توطئه‌های گوناگون برای براندازی، به این قدرت نمی‌رسید، بخش اعظم اهداف امریکا و انگلیس در تغییر جغرافیا، تجریه ممکت‌ها و تشکیل خاورمیانه جدید، تا کنون محقق شده بود.

ایران و اسرائیل:

رژیم جعلی و غاصب اسرائیل، برای اشغال سرزمین‌های فلسطین، نزدیک به یک قرن تلاش کرده است، هزینه‌های کلانی پرداخته است، جنگ‌ها و ترورها به راه انداخته است، خانه‌ها را ویران و شهرک‌سازی کرده است و …، اما نه تنها ایران را بدون هیچ زحمتی، به طور کامل تصاحب کرده بود، بلکه نفت و سرمایه‌های این کشور و این ملت، دو دستی تقدیم می‌شد.

در زمان محمد رضا پهلوی، حکومت رسماً به بهاییان واگذار شد که آنها نیز “انگلیس بنیان” و بازوی اجرایی فراماسون و صهیونیسم به محوریت اسرائیلمی‌باشند، چنان که مرکزشان “حیفا” و قبر “عبدالبهاء” نیز در شهر “عکا” در اسرائیل می‌باشد.

شاه که خودش کافر و بندۀ امریکا و انگلیس بود، اما از نخست وزیر این مملکت گرفته، تا رئیس آموزش و پرورش، تا رئیس رادیو و تلویزیون، تا فرمانده‌ها اصلی ارتش، تا رئیس و رؤسای ساواک و …، همه بهایی بودند؛ و البته صنایع، تولید و ثروت‌های کلان نیز متعلق به بهاییان بود که به اسرائیل انتقال می‌دادند.

●- اما خیزش مردم ایران، به رهبری امام خمینی رحمة الله علیه، وقوع انقلاب بزرگ اسلامی، و پایان دادن به رژیم سلطنتی [وابسته به انگلیس، فراماسون و صیونیسم]، و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، و از همه مهم‌تر، پایداری و استقامت مردم و بالتبع رشد و اعتلای این کشور و نظام، که سبب قدرت منطقه‌ای نیز شده است و مسبب اصلی بیداری اسلامی در جهان اسلام شناخته می‌شود، بسیاری از این نقشه‌ها و توطئه‌های بزرگ علیه تمامی کشورهای منطقه و از جمله ایران را خنثی و یا دست کم متوقف نموده است.

●- بنابراین، نه تنها ما (ملت ایران)، بلکه هیچ انسان و ملت عاقل و با شرفی، رژیم غاصب اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسد تا مهر تأییدی بر جنایاتش نیز باشد؛ و مهم‌تر آن که موجودیت این رژیم، یعنی خطر جدی برای ناامنی منطقه، و حتی تمامیت ارضی کشور ایران و قتل عام و استثمار ملت ایران. از این‌رو، ایستادگی در مقابل رژیم جعلی اسرائیل، در اولویت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار می‌گیرد.

برخی از افراد ساده لوح و راحت‌طلب، گمان می‌کنند که اگر جمهوری اسلامی ایران، رژیم جعلی اسرائیل را به رسمیت بشناسد و فقط یک کلمه بگوید که دیگر دشمنی نداریم، تمامی فشارهای امریکا، انگلیس و متحدان اروپایی و نوکران عربی آنها به اتمام می‌رسد و ایران کشور گُل و بلبل می‌شود!
برخی از افراد ساده لوح و راحت‌طلب، گمان می‌کنند که اگر جمهوری اسلامی ایران، رژیم جعلی اسرائیل را به رسمیت بشناسد و فقط یک کلمه بگوید که دیگر دشمنی نداریم، تمامی فشارهای امریکا، انگلیس و متحدان اروپایی و نوکران عربی آنها به اتمام می‌رسد و ایران کشور گُل و بلبل می‌شود! و حال آن که چنین خبطی، جاده صاف‌کن برای نفوذ، غارت، ترور و سپس جنگ و خونریزی و در نهایت تجزیۀ ایران به پنج ایالت مستقل و تحت سیطرۀ امریکا و سلطه اسرائیل خواهد بود!

مشارکت و هم‌افزایی – پرسش و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

اگر اسرائیل نابود شود، در نهایت فلسطینیان نیز تشکیل حکومت و دولت می‌دهند؛ این چه ربطی به ایران و چه منفعتی برای تشیع دارد؟! این برایم سؤال شده است؛ پاسخش چیست؟

images

می‌خواستم بدانم که جنگ علمی چیست‌؟ همه چیز را راجع به این جنگ بدانم؛ لطفا راجع به این نوع جنگ توضیح دهید

بدیهی است که نمی‌توانیم همه چیز را راجع به “جنگ علمی” که یکی از شاخه‌ها و عرصه‌های “جنگ نرم” می‌باشد توضیح دهیم، چنان که راجع به هر نوع جنگی نمی‌توان توضیح کامل داد. لذا در این مجال، به اشاراتی بسنده می‌شود.

به طور کلی “جنگ”، رویارویی دو جبهه متخاصم و درگیری با دشمن است که قصد هر دو طرف، شکست طرف مقابل می‌باشد.

“جنگ علمی”، یعنی جنگ در میدان “علم و دانش”، با ابزار متناسبش که همان علم و دانش می‌باشد، که آن هم عرصه‌ها، شاخه‌ها و بالتبع شیوه‌ها (تاکتیک‌ها) و ابزار گوناگون دارد.

گسترۀ دامنۀ “جنگ علمی”، به وسعت گسترۀ علم می‌باشد، لذا محدود به یک یا چند موضوع و یا یک یا چند روش نمی‌باشد.

“علم” یک معنای عام دارد و یک معنای خاص، و جنگ علمی در هر دو معنا جریان دارد.

●- معنای عام علم، هر گونه دانش و آگاهی می‌باشد، لذا هر گونه ممانعت از افزایش دانش و آگاهی مردم و یا ایجاد انحراف و اعوجاج در اذهان عمومی، همان “جنگ علمی” می‌باشد.

تاکتیک‌ها و حربه‌های این جنگ می‌تواند: ایجاد ناباوری نسبت به منابع و گزاره‌های درست – شیوع شایعه – دروغ پراکنی – سیاه نمایی – تفسیر نادرست از منابع یا رویدادها – خرافه پراکنی – تشدید تعصباتی که مانع از فهم درست می‌شود – القای شک و شبهه و  … می‌باشد.

●- معنای خاص علم به زبان ساده، همان است که در کتب علمی ثبت می‌شود و در مراکز تحقیقاتی و مطالعاتی مورد مطالعه، بحث و بررسی قرار می‌گیرد و سپس در مدارس، دانشگاه‌ها، حوزه‌ها و سایر مراکز آموزشی تدریس می‌گردد و در نهایت در عرصه عمل، ملاک کار قرار می‌گیرد.

●- تقسیمات علمی در این معنا بسیار است که به طور کلی به دو دستۀ علوم انسانی [مثل فلسفه، ادبیات، حقوق، دین شناسی  و …] و نیز علوم طبیعی و تجربی، [مثل مهندسی، پزشکی، فیزیک، شیمی و …] تقسیم شده‌اند.

بنابراین، جنگ علمی، هر دو بخش و تمامی شاخه‌هایش را شامل می‌گردد.

به عنوان مثال در علوم انسانی:

*- تفسیر به رأی در هر متنی؛

*- قرائت جدید به منظور تغییر پیام و مقصود مؤلف؛

*- تولید روزمرۀ جهان‌بینی‌ها، ایدئولوژی‌ها و ایسم‌های جدید و القای تبلیغی یا حتی اجباری آنها  به اذهان عمومی؛

*- جایگزینی حقوق من‌درآوردی بشر، به جای حقوق الهی؛

*- تحریف روزافزون معانی دین، سیاست، حکومت، دموکراسی، لیبرالیسم، انسان، لذت، سعادت، اخلاق، ارزش، ضد ارزش و … .

*- ترویج اندیشه‌های مبتنی بر ماده‌گرایی [ماتریالیسم] در غالب کتب درسی، دانشگاهی و … .

*- تحریف منابع به صورت مستقیم و غیر مستقیم؛

*- ترویج اندیشه‌ها، باورها و گرایش‌های خرافی و منحرف، مانند: لذت گرایی که در جهان شایع شده و یا “اخباری‌گری” که متأسفانه این روزها نمود بسیاری در حوزه‌ها دارد و … .

*- ارتقای جایگاه و گسترش اساتید نفوذی، چه در مقام تألیف، چه تدریس و چه مدیریت علمی.

و …، همه از تاکتیک‌ها و ابزارهای “جنگ علمی” در عرصۀ علوم انسانی می‌باشند.

به عنوان مثال در علوم طبیعی، تجربی و کاربردی:

*- ممانعت از رشد علمی کشورها و ملت‌ها به هر شکلی. چنان که حتی به قیمت تحریم همه جانبه و بی‌سابقه در جهان و حتی با تهدید به جنگ و اقدام به ترور، با رشد علمی ایران در صنایع هسته‌ای، موشکی، نانو و … می‌جنگند.

*- تحریم و بستن راه دسترسی به علوم و یا ابزار و تجهیزات و یا مواد لازم، جهت آزمایشات و تولید.

*- اِعمال سیاستِ بی‌توجهی مسئولان به دانش و امکانات داخلی و رشد آنها، و بالتبع رویکرد به واردات و وابستگی؛

*- بی‌توجهی و حتی سرکوب اکتشافات، اختراعات و نوآوری‌های داخلی.

*- پر هزینه کردن تولید ملی و مبتنی بر دانش فنی داخلی، به گونه‌ای که گفته شود صرفه اقتصادی ندارد و واردات بهتر است؛

*- منحرف کردن شاکله و بافت دانشگاه‌، از مرکز علمی، به مرکز تحرکات سیاسی؛

*- تخریب تأسیسات فنی؛

*- ترور دانشمندان؛

*- شستشوی مغزی، خرید و فراری دادن مغزها؛

و …، همه از تاکتیک‌ها و حربه‌های جنگ علمی می‌باشد.

نوعی دیگر “جنگ بیولوژیک”:

اما نوع دیگری از “جنگ علمی” که امروز  در جهان رواج دارد، سوء استفاده از “علم” در نابودی کشورها و ملت‌ها و یا به استثمار کشاندن آنها و تاراج سرمایه‌های مادی و معنوی آنان می‌باشد.

به عنوان مثال، همگان با سلطۀ اقتصادی، نظامی، تبلیغی و خبری غرب به سرکردگی امریکا کم و بیش آشنایی دارند، اما مردمان نمی‌دانستند و هنوز به حد لازم نمی‌دانند که “جنگ بیولوژیک” چیست و از چه راه‌هایی تحمیل می‌شود و مردمان را می‌کشد.

امروزه همگان با شیوع ویروسی به نام “کرونا – کووید 19” و ابتلا و مرگ و میر ناشی از آن و نیز تعطیلی اقتصاد دنیا به نفع ثروتمندان و به ویژه در عرصۀ بازار اینترنتی آشنا شده‌اند، هر چند که هنوز بسیاری با گرایشات خرافی باور ندارند!

یکی از طرفداران متعصب به اصطلاح طب سنّتی می‌گفت: کسانی که نیت خیر دارند، کرونا نمی‌گیرد – دیگری می‌گفت: در جاهای خوب کرونا وجود ندارد و کسی در آن مکان‌ها کرونا نمی‌گیرد – دیگری می‌گفت: چون ما توسل می‌کنیم، به ماسک و فاصله و … نیز اعتقادی نداریم و کرونا نمی‌گیریم – آن یکی می‌گفت: در آی‌سی‌یو، به صورت پنهانی به بیمار رو به مرگ کرونایی، فلان ترکیب را دادم، خورد و خوب شد و … / این خرافات، همه همان جنگ علمی است.

اما اگر تاریخ را مطالعه کنیم، امریکا پس از اتمام جنگ ویتنام، با توزیع مواد غذایی، شکلات، عروسک، داروی مسموم، پوشاک و … که از طریق هواپیما برای مردم می‌ریخت، هم چنان به کشتار، نقص عضو، کور کردن، مقطوع النسلی آنان اقدام نمود.

در همین کشور خودمان، بسیار شاهد بودیم که سال‌ها یک آدامس، یا لوازم بهداشتی در سرتاسر کشور توزیع شد، بعد وزارت بهداشت عدم سلامت آنها و آثار سوءاش بر قلب، مغز، پوست، قوای جنسی و بارداری و … را اعلام نمود و چه بسیارند اقلام اعلام نشده!

بنابراین، “جنگ بیولوژیک”، یکی از انواع “جنگ‌های علمی” می‌باشد که متأسفانه بسیار ناشناخته، مخوف و پنهان عمل می‌کند و مردمان و نسل‌ها را یا از پای در می‌آورد، و یا با عوارض گوناگون مواجه می‌سازد.

نوعی دیگر “تجهیزات”:

نوعی از جنگ علمی، در قالب تجهیزات فنی و سرمایه‌گذاری در استفاده از آنها ظهور می‌یابد.

به عنوان مثال: تمامی تجهیزات فنی و ماهواره‌ه  و شکبه‌ها و … در جهان ارتباطات – اینترنت و فضای مجازی – جنگ‌های سایبری – سیستم‌های شنود و یا ایجاد اختلال … و حتی ظهور و استفاده از علم در تجهیزات نظامی و تجهیزات غیر نظامی، اما مرتبط – حتی تولید بازی‌های اینترنتی که اخلاق‌ها، فرهنگ‌ها و رفتارها را تغییر می‌دهد و … .

مشارکت و هم‌افزایی – پرسش و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

می‌خواستم بدانم که جنگ علمی چیست‌؟ همه چیز را راجع به این جنگ بدانم؛ لطفا راجع به این نوع جنگ توضیح دهید.

conversations-tips-1

شروع به مطالعه جهت شناخت دین نموده‌ام و البته هنوز وارد حوزۀ سیاست نشده‌ام. کسی که با تحقیق پیش می‌رود پس از چه مرحله‌ای باید تکلیفش را با سیاست روشن کند؟

همان‌طور که نور فیزیکی در بیرون سبب دیدن اشیاء می‌گردد، علم نیز نور عقل است. اگر نور نتابد، آن که چشم دارد نیز چیزی را نمی‌بیند؛ و برای کسی که کور است، هیچ نوری سبب دیدن نمی‌شود.

برای عقل نیز چنین است، کسی که علم نمی‌یابد، عقلش چیزی را نمی‌بیند که بشناسد، و البته علم برای کسی که تعقل نمی‌کند، نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه مضرّ هم واقع می‌شود؛ چنان که تمامی جنایتکاران عالَم، به جنایت خود و راه‌کارهای آن علم دارند و با همین علم، اسباب و ابزاری برای ظلم و جنایت می‌سازند و یا نقشه‌ای برای توطئه و فتنه می‌کشند و طبق برنامه‌ای متفکرانه، آن را به اجرا در می‌آورند. آیا امریکا، انگلیس و سران نظام سلطه و عوامل آنها علم ندارند، یا همین علم را سلاح و مهمّات جنایات خود قرار داده‌اند؟!

«إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ * فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ * ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ» (المدثر، 18 تا 20)

ترجمه: همانا او (برای مبارزه با قرآن) فكر كرد و سنجيد (اندازه‌گذاری نمود) * پس مرگ بر او باد، چگونه اندازه كرد * باز هم مرگ بر او، چگونه مطلب (و نقشۀ شيطانى خود را) آماده نمود!

بنابراین، مطالعه و کسب علم، بدون تفکر و تعقل، نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد، بلکه ضرر هم می‌رساند؛ چنان که خداشناسی و معاد شناسی و سایر علوم ابلیس لعین نیز نه تنها به کارش نیامد، بلکه سبب سقوط و هلاکت بیشترش شد!

●- به آیات قرآن مجید توجه نمایید که در ده‌ها آیه، امر به مطالعۀ خلقت و همین عالَم طبیعت نموده است، یعنی همین علوم طبیعی و تجربی [که متأسفانه مسلمانان چندین قرن از آن دوری جستند و در نتیجه به استعمار و استثمار درآمدند]، اما در ابتدا آیات، سخن معرفتی از فاعل دارد و می‌فرماید: خداوند چنین خلق نموده است و در انتها می‌فرماید: اینها نشانه‌هایی برای مردمان متفکر است – اینها دلایلی برای اولی الالباب (صاحبان مخ) می‌باشد – یا می‌پرسد: آیا تفکر و تعقل نمی‌کنید؟! این یعنی مطالعه و کسب علم، به شرط تفکر و تعقل، ثمر بخش می‌گردد.

«وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مِنْهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (الجاثیه، 13)

ترجمه: او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخّر [رام و قابل شناخت و بهره‌وریِ] شما ساخته؛ در اين نشانه‌هاى (مهمّى) است براى كسانى كه انديشه مى‌كنند!

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (البقره، 164)

ترجمه: به یقین، در آفرينش آسمانها و زمين، و آمد و شد شب و روز، و كشتيهايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده، و با آن، زمين را پس از مرگ، زنده نموده، و انواع جنبندگان را در آن گسترده، و (همچنين) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى‌انديشند!

سیاست:

“سیاست” یعنی چه و چیست که کسی به حوزۀ آن وارد شود یا نشود و یا پس از ورود خارج شود؟!

در گذشته، حتی “اخلاقیات” نیز تحت عنوان “السیاسات” تدریس می‌شد؛ اما هر کدام معنا و مفهومی دارند. اگر بگوییم: «اخلاق یعنی: موضع‌گیری انسان در برابر هر چیزی یا هر امری» (لینک)، «سیاست نیز یعنی: چگونگی تدبیر و برنامه‌ریزی، جهت تحقق و عمل به آن مواضع».

●- بنابراین، «سیاست»، یک چیزی در عرصۀ خارجی نیست که کسی به آن وارد شود، یا از آن خارج شود! چنان که در امور سیاسی رایج، هر موافقتی سیاست است، هر مخالفتی نیز سیاست است – حمایت سیاست است، دشمنی هم سیاست است – فریاد سیاست است، سکوت هم نوعی سیاست است – دخالت نمودن سیاست است، بی‌اعتنایی نیز سیاست است و …؛ خلاصه آن که از سیاست و حضور در میدان آن، برای هیچ کسی، هیچ گریزی نیست؛ چرا که هر کسی بینش، باور، هدف و جهتی دارد.

دین و سیاست:

بین “دین و سیاست”، هیچگونه جدایی متصور نیست که کسی بخواهد مطالعات دینی را مقدم قرار دهد. عین هم بودن “دین و سیاست” نیز اختصاصی به اسلام ندارد، بلکه سیاست هر کسی عین دیانت اوست و دیانت هر کسی نیز عین سیاست اوست؛ لذا شعارهای سکولاریستی و یا لائیسم، همه دروغ و برای فریب است؛ چنان که کفار نیز دین و سیاست دارند.

حال فقط به چند نکتۀ اساسی در اسلام اشاره می‌شود:

الف – ورود به عرصۀ توحید، با اذعان و شهادت به “لا إلهَ الاّ الله” محقق می‌گردد، اما آیا این شعار، در رأس تمامی شعارهای سیاسی قرار ندارد؟!

“لا إلهَ الاّ الله”، اثبات وجود خداوند متعال نیست، بلکه نفی تمامی مدعیان اولوهیت می‌باشد. حال کسی که این شعار را سرلوحۀ شناخت، اعتقادات، مواضع (اخلاق) و رفتار خود قرار می‌دهد، کدام مدعیان اولوهیت را رد می‌کند؟ آیا فقط چندتا بت که در گذشته ساختند و یا در بتکده‌های امروز چین، ژاپن، هندوستان و … قرار داده‌اند را رد و نفی می‌کند؟! یا در اصل ادعای اولوهیت فراعنۀ زمان را نفی و رد می‌کند؟ حال آیا این شعار و موضع‌گیری سیاسی نیست؟!

ب – محقق و مطالعه کننده، مشغول به تلاوت قرآن کریم می‌شود؛ می‌رسد به آیۀ مبارکۀ:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» (البقره، 257)

ترجمه: خداوند دوست و سرپرست كسانى است كه ايمان آورده‌اند، آنها را از تاريكى‌ها (ى جهل و كفر و فسق) به سوى نور (علم و ايمان و تقوا) بيرون مى‌برد، و كسانى كه كفر ورزيدند سرپرستان آنها طغيانگرانند كه آنها را از نور (هدايت) به سوى تاريكى‌ها‌(ى گمراهى) بيرون مى‌برند آنها اهل آتشند كه در آنجا جاودانند.

حال آیا این آیه، کاملاً “اعتقادی – سیاسی” نمی‌باشد؟

ج – هنگام تلاوت قرآن کریم و تفکر و تعقل برای شناخت بیشتر، می‌رسد به آیۀ مبارکۀ زیر:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ» (الممتحنة، 1)

ترجمه: اى كسانى كه ايمان آورده ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست و سرپرست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار مودت (ظهور محبت) مى‌كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‌اند و رسول اللّٰه و شما را به خاطر ايمان به خداوندى كه پروردگار همۀ شماست از شهر و ديارتان بيرون مى‌رانند؛ اگر شما براى جهاد در راه من و جلب خشنوديم هجرت كرده‌ايد؛ (پيوند دوستى با آنان برقرار نسازيد!)؛ شما مخفيانه با آنها رابطۀ دوستى برقرار مى‌كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‌سازيد از همه داناترم! و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است!

آیا این آیۀ کریمه، صد در صد سیاسی نیست و راه کار چگونگی ارتباط با دشمنان را در مقابله یا مذاکره نشان نمی‌دهد؟ آیا می‌شود که در دل به دشمن محبت داشت و در عمل سعی بر مودت (نشان دادن دوستی) نمود، ساده‌انگار بود، دشمنی او را نفهمید، او را دوست پنداشت و فریب لبخند و وعده‌هایش را خورد و در مذاکرات و …، پشت پرده با آنها سازش نمود؟!

●- و همین‌طور است ده‌ها آیۀ دیگر، در امر توحید، نبوت و رسالت، ولایت و امامت – دوست‌شناسی، دشمن‌شناسی – موضع‌گیری یاری رساننده در برابر دوستان، سخت گیری، مقابله و مقاوت در برابر دشمنان – جنگ با اولیای شیاطین و سران فتنه – اتحاد حول محور ولایت و … .

حال آیا کسی می‌تواند بگوید: «فعلاً در مرحلۀ خداشناسی، معاد شناسی و یا قرآن شناسی هستم و وارد عرصۀ سیاست نشده‌ام»؟!

بی‌تردید، تمام دین، و حتی دو رکعت نمازی که شاید در خلوت و یا به جماعت اقامه می‌کنیم، کاملاً سیاسی است
●- بی‌تردید، تمام دین، و حتی دو رکعت نمازی که شاید در خلوت و یا به جماعت اقامه می‌کنیم، کاملاً سیاسی است؛ چنان که اگر حتی به تنهایی نماز واجب یا مستحبی را اقامه نماییم، و یا در بلاد کفر و در جمع کفار باشیم و اقامه نماز نماییم، عضویت خود را در جامعه موحدین اعلام می‌داریم و می‌گوییم: «إِيَّاكَ نَعْبُدُ – ما تو را بندگی می‌کنیم»؛ و برای هدایت جمع دعا می‌کنیم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ – ما را به راه راست هدایت بفرما».

●- آیا شناخت ولایت و امامت – حضرت امام مهدی علیه السلام، اعتقاد به ظهور و قیام ایشان، انتظار ظهور و اقدام مناسبت و …، یک امر کاملاً “اعتقادی و سیاسی” نمی‌باشد؟! آیا دعای عهد، دعای فرج و …، ادعیۀ کلاملاً “اعتقادی و سیاسی” نیستند؟!

●- پس، چه برای مسلمان و چه برای غیر مسلمان، هیچ موضوع و امری، چه در بُعد نظری و چه در بُعد عملی، منفک از سیاست نمی‌باشد و تفکیک بین دین و سیاست نیز محال است.

مشارکت و هم‌افزایی – پرسش و نشانی لینک پاسخ، جهت ارسال به دوستان در فضای مجازی.

پرسش:

شروع به مطالعه جهت شناخت دین نموده‌ام و البته هنوز وارد حوزۀ سیاست نشده‌ام. کسی که با تحقیق پیش می‌رود پس از چه مرحله‌ای باید تکلیفش را با سیاست روشن کند؟

606e95f05ee6a

به ویژه پس از عملیات «وعده صادق»، می‌گویند: «طبق احادیث، اسرائیل بدست ایرانیان، پیش از ظهور قائم علیه السلام نابود می‌شود» – لطفاً توضیح دهید.

می‌خواهند القا کنند که نیروهای مقاومت و از جمله حماس، حزب الله و …، به پیروزی نرسیده‌اند و نمی‌رسند؛ و راه‌کار فقط این است که ایرانیان وارد جنگ با اسرائیل شوند!

●- ان شاء الله همین طور که می‌گویند بشود، اما ضمن آن که اعتبار هر حدیثی باید به اثبات قطعی برسد، توجه به این نکات ضروری است که قلمروی ایران در آن زمان تا کجا بوده و به چه مردمانی ایرانیان گفته می‌شد؟ اسرائیل فعلی در آن زمان کی بود؟ کجا بود؟ چه حکومت و قلمرویی داشت؟! مقصود از پیش ظهور حضرت امام مهدی علیه السلام، چه زمانیست؟!

●- ضروریست که پیش از استناد به حدیث یا سخنی، با تاریخچۀ ایران، فلسطین و اسرائیل آشنا شویم و آگاه و بصیر باشیم، تا جوّزده نگردیم!

پارس (فارس)

نام کشور ما، از زمان هخامنشیان که حکومت تشکیل دادند تا قرن سیزدهم، «پارس» بود و عرب‌زبان‌های ایرانی و غیر ایرانی نیز چون حرف «پ» ندارند، به آن «فارس» گفتند و غربی‌ها به این کشور «پرشین» می‌گفتند و می‌گویند.

زبان رسمی ما همچنان «فارسی» می‌باشد، دریای پارس یا خلیج فارس، نامیست که حتی مورخان باستانی چون هرودت که حدود 430 سال پیش از میلاد می‌زیسته، یا هم چنین گزنفون که 430 سال پیش از میلاد در یونان به دنیا آمد، از این سرزمین به نام «پارسه» و «پِرسای» نام برده‌اند و به «خلیج فارس – یا دریای فارس» تصریح نموده‌اند. در گزارش بابلی که 550 سال پیش از میلاد قدمت دارد، از کوروش به نام «شاه پارسه» یاد شده است؛ لذا اگر چه بعد از انقلاب اسلامی، نام ایران زبانزد شد، اما در غرب نام «پرشین» مشهورتر بود و ایرانی‌ها به «پرشا – پرسا» معروف‌تر بوده و هستند.

ایران

نام «ایران» نیز جدید نیست، بلکه ریشه در قوم آریایی دارد. در زبان اوستایی به صورت ائیریه Airya     و در زبان فارسی باستان اریه Ariya آمده است. این نام صرفاً به آریایی بودن اختصاص ندارد، بلکه به معنای «سرزمین شرافتمندان – نجبا – شجاعان» نیز می‌باشد.

در آثار ادبی باقیمانده، به ویژه از دورۀ اشکانیان به بعد، از این سرزمین و ملّت، با نام «ایران – ایرانی» نیز یاد شده است و حتی گفته می‌شود که نام این سرزمین، ابتدا ایریا بوده است که البته نام یک نژاد می‌باشد؛ چنان که پادشاهان ساسانی در سکه و کتیبه‌ها، نام خود را پادشاه ایران و اران می‌نوشتند و از زمان شاپور اول ساسانی در سکه‌ها لفظ انیران هم دیده می‌شود؛ اما نام اصلی این سرزمین، همچنان «پارس» بود.

رسمیّت نام ایران

در دوران رضاخان که دست نشاندۀ انگلیس بود، به گمان این که بازگشت به ملّیت کهن، این مردم را از اسلام دور می‌سازد، یک جوّ ملّی‌گرایی شدید به راه افتاد. حلقه‌ای از روشنفکران باستان‌گرا مانند سعید نفیسی، محمدعلی فروغی و سیدحسن تقی‌زاده در حکومت پهلوی گرد هم آمدند تا این جوّ را تشدید کنند.

سعید نفیسی از مشاوران نزدیک رضاشاه به وی پیشنهاد کرد نام کشور رسما به «ایران» تغییر یابد. این پیشنهاد در دی‌ماه ۱۳۱۳ شمسی رنگ واقعیت به خود گرفت. در روز ۶ دی ۱۳۱۳ شمسی، دولت ایران طی اعلامیه‌ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود از واژه‌های پرشیا، پرس و پرسه به جای واژه ایران استفاده نکنند.

در هر حال، چه «پارس» و چه «ایران»، هر دو از اسامی دیرینۀ این سرزمین می‌باشد؛ چنان که آلمان، جرمنی و دویچلند، از اسامی دیرینۀ کشوری می‌باشند که ما به تبعیت از فرانسوی‌ها، به آن آلمان می‌گوییم.

وسعت ایران

ایران کنونی، 1.648.195 کیلومتر وسعت دارد؛ اما ایران دوران هخامنشیان، 5/10 میلیون کیلومتر وسعت داشت که در دوران ساسانیان و پادشاهی خسرو پرویز که عصر بعثت بود، به 7.5 میلیون کیلومتر کاهش یافت؛ در دوران قاجار، سرزمین ایران بسیار کوچکتر شد، در دوران رضاخان، بخش‌ وسیعی از این سرزمین به ترکیه، بخش عظیمی به عراق و بخشی نیز به افغانستان واگذار شد و در دوران محمد رضا پهلوی، بحرین نیز از خاک ایران جدا شد!

*- بنابراین، اگر در منابع تاریخی یا برخی از احادیث، نام پارس، فارس یا ایران آمده باشد، باید دقت نمود که به کدام محدوده «پارس، فارس یا ایران» و به کدامین مردمان ایرانیان گفته می‌شد.

فلسطین و اسرائیل

فلسطین نیز همچون ایران، قدمتی بیش از 5500 سال دارد و در منابع تاریخی و معتبر تصریح شده که مردمان عصر حجَر، در این سرزمین می‌زیستند. محل تولد، وفات و قبر بسیاری از پیامبران و اولیای الهی در این سرزمین بوده است؛ مانند حضرت مریم(س) در شهر ناصره، یحیی(ع) در شهر سامریه و ابراهیم(ع) در شهر الخلیل.

*- اسرائیل، لقب حضرت یعقوب علیه السلام بود به معنای «بندۀ الله»  و «بنی اسرائیل» که در قرآن کریم از آنها یاد شده است، به فرزندان و نسل او گفته می‌شود. چنان که پیامبر اکرم و اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین، همه از قوم و نژاد بنی‌هاشم می‌باشند؛ ولی نه هر عربی از بنی‌هاشم است، نه هر بنی‌هاشمی سید و از این خاندان است و نه هر مسلمانی، عرب، یا بنی هاشم، یا سید است.

یعقوب علیه السلام، 12 پسر داشت به نام‌های روبین، شمعون، لاوی، یهودا، دان، نفتالی، جاد، آشر، ایساکر، زبولون، یوسف، بنیامین و بنی اسرائیل دوازده سبط یا خاندان می‌باشند که آنان را از نسل دوازده پسر یعقوب می‌دانند و گفته شده که «یهود»، به فرزندان و نسل یهودا گفته می‌شود، نه تمامی کلیمیان.

این قوم، نافرمانی‌های بسیاری علیه انبیای الهی و حتی حضرت موسی علیه السلام داشتند، پس از گذشتن از رود نیل گوساله پرست شدند – با پرخاش نسبت به ایشان و خدا سخن می‌گفتند و نافرمانی می‌نمودند و بالاخره پس از 40 سال آوارگی در سرزمین سینا، دوباره به کنعان بازگشتند و کنعان سرزمین بزرگی بود که بخش از مصر و فلسطین، لبنا و سوریه را نیز شامل می‌شد.

کنعانیان یا همان قوم بنی اسرائیل، پس از جنگ‌های طولانی و حوادث گوناگون، حکومت بر سرزمین فلسطین را به دست آوردند.

در دوران یوشع جانشین حضرت موسی علیه السلام، بنی اسرائیل از رود اردن عبور نمودند تا اینکه این قوم به شهرهای جدید رسیدند و دست به غارت و کشتار اهالی زدند. اما قوم فلسطین در مقابل آنان مقاومت کرد و سرانجام بنی اسرائیل را مغلوب ساخت و دوباره قدرت دست به دست شد.

*- از سال 1095 میلادی، با تهاجم اروپائیان علیه مسلمانان، جنگهای صلیبی آغاز شد که حدود دو قرن ادامه یافت. صلیبیون پس از نبردی سخت و محاصره طولانی بیت‌المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چیز را به عنوان غنیمت، غارت کردند. سلطۀ صلیبیون 90 سال ادامه داشت تا آن که در اواخر جنگ دوم صلیبی، صلاح‌الدین ایوبی آنها را شکست داد و بیت المقدس را پس گرفت.

*- اواخر قرن نوزدهم بود که شورش‌هایی در فلسطین به وجود آمد. انگلستان که همیشه مدافع عثمانی‌ها بود، ناگهان تغییر موضع داد و در برابر عثمانی‌ها قرار گرفت و از شورشیان حمایت کرد.

در چنین شرایطی عده‌ای از یهودیان، اندیشه ملت واحد یهود را مطرح کردند که مورد حمایت دولت انگلیس قرار گرفت. این عده با گرفتن کمکهای مالی از یهودیان ثروتمند، حزب “صهیون” را تشکیل دادند.

صهیونیست‌ها، نظر « لرد بالفور»، وزیر خارجه انگلیس را جلب گردند و سرانجام در آوریل 1920 متفقین و جامعه ملل، قیمومیت فلسطین را رسماً به دولت انگلستان واگذار کردند و آن را موظف کردند، با تاسیس کانون ملی یهود، برای اجرای اعلامیه بالفور کمک کند.

انگلیس در 14 می 1948 به قیمومیت خود خاتمه داد و نیروهایش را از فلسطین خارج کرد. در همان روز شورای ملی یهود در تل آویو تشکیل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجودیت اسرائیل توسط «دیوید بن گورین» اعلام گردید.

چند دقیقه پس از اعلام تشکیل “اسرائیل”، « ترومن» رئیس جمهور وقت آمریکا دولت جدید اسرائیل را به رسمیت شناخت. انگلیسی‌ها نیز هنگام خروج از فلسطین، تجهیزات خویش را در اختیار صهیونیست‌ها قرار دادند.

پس از اعلام تشکیل رژیم صهیونیستی، یهودیان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بیرون راندن فلسطینی‌ها از خانه و کاشانه شان کردند. آنها هنگامی که با مقاومت مردم فلسطین روبه رو شدند جنایاتی مانند کشتار روستای «دیر یاسین» و «کفر قاسم» را در آوریل 1948 به راه انداختند. این کشتار وحشیانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطینی‌ها از خانه و کاشانه‌شان شد … و این جنایات همچنان ادامه دارد.

بنابراین، قدمت حکومت و دولتی تحت عنوان «اسرائیل»، به هشتاد سال هم نمی‌رسد.

رنگ ملی دادن، به آن چه از فرهنگ اسلامی برخاسته

از راه‌کارهای جنگ نرم و شیوه‌های جنگ تبلیغاتی، رنگ ملّی دادن به هر آن چیزی است که از فرهنگ اسلامی برخاسته و رنگ و بوی دینی دارد! چنان که شاهدیم، رزمندگان ما به خاطر مسلمانی و با شعار «الله اکبر» به میدان رفته و می‌روند و همه مشتاق مجاهدت در راه خدا و حتی شهادت می‌باشند، اما وقتی شهید می‌شوند، حتی در رسانۀ ملی «شهید راه وطن!» می‌گویند که البته شرک است!

ما، به لحاظ ملّی، ایرانی هستیم و به ایرانی بودن خود افتخار هم می‌نماییم، از تمامیّت ارضی این کشور دفاع می‌نماییم و برای استقلال و دفاع از حقوق خود، در برابر تمامی دشمنان خارجی و اذناب داخلی، می‌ایستیم و البته می‌دانیم که شخصیت، هویت، استقلال و ارزش ما، همه به خاطر مسلمانی ما می‌باشد.

آدمیان، پیش از آن که ملّیتی داشته باشند، همه بندگان خداوند سبحان می‌باشند و پس از مرگ نیز هیچ هویّت و ملّیتی ندارند و بندگان خدا می‌باشند و به سوی او بازمی گردند.

نابودی اسرائیل

حکومت فعلی اسرائیل غاصب بر سرزمین فلسطین، هیچ ربطی به قوم بنی اسرائیل ندارد. بیشتر فلسطینیان نیز مسلمان هستند، عدۀ کمی مسیحی و کمتر از آن یهودی می‌باشند و کثرت فعلی یهودی‌ها نیز به خاطر مهاجرت اجباری و اختیاری سایر یهودیان از کشورهای دیگر می‌باشد.

یهودیان نیز همه از قوم بنی اسرائیل نیستند، و رژیم کودک کُش اسرائیل، نه از قوم بنی اسرائیل است و نه از قوم یهود و نه به دین کلیمی! بلکه «صهیونیسم» می‌باشند که یک حزب و یک تشکیلات تروریستی و ساختۀ انگلیس می‌باشد.

●- بدیهی است که این رژیم جعلی و سفاک، که در میان سرزمین‌های اسلامی و از جمله فلسطین امروزی، چون یک گیاه هرزه روییده، به دست مسلمانان و نیروی مقاومت اسلامی در منطقه نابود می‌شود؛ خواه ایرانی باشند، یا فلسطینی، یا لبنانی یا سوری و یمنی و …؛ اما در این میان، ایرانی‌ها موفق شدند با به پیروزی رساندن انقلاب اسلامی، از حکومتی اسلامی برخوردار گردند – از نعمت رهبری «ولیّ فقیه» بهره‌مند شوند – با صبر و مقاومت و وحدت پیش روند و بدیهی است که قدرت یک کشور و حکومت بزرگی چون ایران، به مراتب بیشتر از گروه‌های مقاومت می‌باشد و آنها با حمایت همه جانبه ایران به مقاومت ادامه می‌دهند.

بنابراین، ضمن آن که نباید نقش سایر مسلمانان و مقاومت را که در میدان می‌جنگند نادیده گرفت، اما می‌توان گفت که ایرانی‌ها در نابودی اسرائیل نقش اصلی و کلیدی را دارند؛ چنان که پس از ظهور حضرت علیه السلام نیز اولین پیروان شیعیان می‌باشند که در ایران از اکثریت و حکومت اسلامی برخوردار می‌باشند.

3224586

فرازی از سخنان حضرت زینب علیها السلام با مردم کوفه 

«أَمّا بَعْدُ يا أَهْلَ الْكُوفَةِ، يا اَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ وَ الْخَذْلِ وَ الْمَكْرِ، أَلا فَلا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَ لا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ …»

– اى كوفيان! اى نيرنگ بازان و پيمان شكنان و…! هرگز اشك چشمانتان خشك مباد و ناله‌هايتان آرام نگيرد. آيا براى برادرم گريه مى‌كنيد؟ آرى به خدا سوگند بايد كه بگرييد، چرا كه شما شايسته گريستنيد؛ پس فراوان گريه كنيد و اندك بخنديد، چرا كه ننگ گريبان شما را گرفت و لكه آن براى هميشه به دامن شما نشست…؛ شما به خشم خدا گرفتار گشته و خوارى و بيچارگى بر شما حتمى شد… . اگر پيامبر از شما بپرسد، اين چه كارى بود كه با اهل بيت من كرديد،… چه پاسخی خواهيد داد؟».

●- “گریه” ممکن است صرفاً احساسی باشد، مثل این که آدمی صحنۀ دلخراشی را ببیند، بشنود و یا حتی تصور نماید.

●- “گریه” ممکن است عادتی، شرطی و حتی عصبی باشد.

●- “گریه” ممکن است از روی ریا و برای مردم فریبی باشد، مانند منافقان در طول تاریخ که می‌کُشند و سپس بر کُشتۀ خود به شدت می‌گریند تا مردم را فریب دهند!

●●- آن گریه‌ای بر مصائب اهل عصمت علیهم السلام ارزشمند و مؤثر است که از معرفت، محبّت، مودّت و عاطفه باشد و سبب پیوند، بیداری، بصیرت، حرکت، حمایت و پویایی راه تا تحقق اهداف ایشان گردد.

●- چنین گریه‌ای، حتی اگر یک قطره باشد، انسان و جامعه را احیا می‌کند.