دعا-برای-گرفتن-طلب-فوری-4

برسی چاکراه انرژی

پرسش:

چه نسبتی میان چاکرا، انرژی، اذکار مانترا و سفر آسترال هست؟ آیا با هم متفاوت‌اند یا همگی در یک راستا و به دنبال هدف مشترک هستند؟

پاسخ:

این روزها اصطلاحاتی مانند «چاکرا»، «مراکز انرژی»، «اذکار مانترا» و «سفر آسترال» در کتاب‌ها، شبکه‌های اجتماعی و کلاس‌های معنویت نوظهور به‌وفور شنیده می‌شود. بسیاری بدون شناخت دقیق، این مفاهیم را به‌جای یکدیگر به کار می‌برند یا به باورهای دینی گره می‌زنند. برای آن‌که دچار برداشت‌های سطحی یا خلط معنا نشویم، لازم است ادعای هرکدام و نسبت احتمالی‌شان با یکدیگر روشن شود. ازاین‌رو، در ادامه، در قالب چند نکتة جداگانه به معرفی و بررسی اجمالی این مفاهیم می‌پردازیم تا تصویری روشن‌تر و دقیق‌تر از جایگاه هر‌یک به‌دست آید.

نکته اول: چاکرا و مراکز انرژی

مفهوم چاکرا (Chakra) که در زبان سانسکریت به معنای «چرخ» یا «گرداب» است، بخشی از سنت‌های یوگا و تانترا در هند باستان است که به مراکز غیرمادی در بدن انسان اشاره دارد. (1) چاکراها به‌عنوان مراکز انرژی نامرئی در بدن انسان توصیف می‌شوند که در امتداد ستون فقرات قرار دارند و بر عملکردهای جسمی، روانی و معنوی انسان تأثیر می‌گذارند. (2) هر چاکرا با بخش خاصی از بدن، عملکردهای روانی و معنوی و حتی رنگ و صدای خاص مرتبط است. انسداد یا اختلال در چاکراها باعث بیماری‌های جسمی یا روانی می‌شود و پاک‌سازی یا فعال‌سازی آن‌ها به تعادل، سلامتی و رشد معنوی می‌انجامد. روش‌های مختلفی برای فعال‌سازی چاکراها بیان می‌‌کنند ازجمله مدیتیشن، اذکار مانترا، تنفس یوگایی و غیره. (3)

بنابراین نسبت چاکرا با انرژی این است که چاکراها مراکز انرژی در بدن هستند که با فعال شدن این مراکز، انرژی خفته در آن آزاد شده و تأثیر جسمی و معنوی روی شخص می‌گذارد.

نکته دوم: اذکار مانترا

یکی از روش‌های فعال‌سازی چاکراها و مراکز انرژی، تکرار آهنگین اذکار «مانترا» است. ادعا می‌شود تکرار این اذکار توجه ذهن را کاملاً به خود معطوف می‌کند تا اینکه این تسلط باعث آرامش ذهنی و تأثیر بر ناخودآگاه فرد می‌شود. (4) برخی مانتراها دارای معنای لغوی مشخص و قابل ترجمه هستند، درحالی‌که برخی دیگر بیشتر بر صوت و ارتعاش تمرکز دارند و معنای ظاهری آن‌ها چندان مهم نیست. (5)

در چاکرا‌درمانی ادعا می‌شود که صدا می‌تواند الگوهای انرژی را فعال کند، گره‌های انرژی را بگشاید و جریان زندگی را افزایش دهد؛ به همین دلیل، برای هر چاکرا ذکر یا صوتی ویژه مانند لام (Lam)، وام (Vam)، رام (Ram)، یام (Yam)، هام (Ham)، اُم یا اوم (Om/Aum) تکرار می‌شود. این اذکار، همراه با تمرکز بر چاکرای مربوطه، از مهم‌ترین روش‌های فعال‌سازی مراکز انرژی به شمار می‌روند. (7)

ازاین‌رو، ارتباط چاکراها و مراکز انرژی با اذکار مانترا روشن می‌شود؛ به این معنا که مانتراها در این سنت‌ها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شیوه‌های فعال‌سازی چاکراها و جریان انرژی شناخته می‌شوند.

نکته سوم: سفر آسترال

واژه «آسترال» (Astral) به معنای «اختری» است و «سفر آسترال» یا «برون‌فکنی اختری» (Astral Projection) در این سنت‌ها به معنای سفر روح یا کالبد اختری انسان دانسته می‌شود. بر اساس این دیدگاه‌ها، انسان افزون بر بدن مادی، دارای کالبدی اختری است که همسان با بدن بوده و در حالت هشیاری با آن منطبق است. (8) گفته می‌شود این کالبد در خواب یا بیهوشی می‌تواند به‌طور ناخودآگاه از بدن جدا شود.(9) اما آنچه در سفر آسترال مطرح است، خروج ارادی و آگاهانه روح از بدن است که از آن به «سفر روح» تعبیر می‌کنند.

در باور هندویی و معنویت‌های نوظهور، فعال‌سازی چاکراها از راه مانترا و مدیتیشن، ارتعاش انرژی را افزایش داده و ذهن را شفاف می‌سازد؛ وضعیتی که به‌زعم باورمندان، امکان تجربه سفر آسترال را فراهم می‌کند. (10)

نتیجه

بررسی مفاهیمی چون چاکرا، مراکز انرژی، اذکار مانترا و سفر آسترال نشان می‌دهد که این اصطلاحات به‌هم‌پیوسته‌اند و در یک منظومه فکری مشترک معنا می‌یابند. این مفاهیم ریشه در سنت‌های کهن ادیان شرقی، به‌ویژه هندوئیسم و آیین‌های تانترا و یوگا دارند، اما در دوران معاصر با چهره‌ای نو و در قالب معنویت‌های نوظهور رواج یافته‌اند. مروجان این جریان‌ها اغلب با بهره‌گیری از جذابیت‌های ظاهری و زبان روان، می‌کوشند مخاطبان را به‌سوی برداشت‌ها و باورهایی سوق دهند که با جهان‌بینی توحیدی و معنویت اصیل اسلامی بیگانه است. شناخت ریشه‌ها و پیوندهای این اصطلاحات، به ما کمک می‌کند تا در مواجهه با آن‌ها آگاهانه‌تر عمل کنیم و مرز میان معنویت حقیقی و جاذبه‌های فریبنده را بشناسیم.

پی‌نوشت‌ها:

1. شارامون، شلیلا و بودو. جی باجینسکی، چاکرا درمانی، ترجمه رایمون شهابی، تهران، افکار، 1385، چاپ پنجم، ص 30.

2. گووین دا، کالاشاترا، اطلس چاکرا، ترجمه مهناز مشرقی، مشهد، انتشارات گل آفتاب، 1391، چاپ سوم، ص 144.

3. برای مطالعه بیشتر، رک: گووین دا، اطلس چاکرا، ترجمه مهناز مشرقی، مشهد، انتشارات گل آفتاب، 1391، چاپ سوم.

4. برای مطالعه بیشتر، رک: مانترا چیست؟ سایت زی‌یوگا، دیده‌شده در 25 شهریور 1404، لینک: https://zieyoga.com/blog/mantra/

5. گووین دا، کالاشاترا، اطلس چاکرا، ترجمه مهناز مشرقی، مشهد، انتشارات گل آفتاب، 1391، چاپ سوم، ص 133.

6. پاولسون، جنویو لویس، کندالینی و چاکراها، ترجمه آرام، تهران، انتشارات تجسم اخلاق، 1386، چاپ دوم، ص 201.

7. پاولسون، جنویو لویس، کندالینی و چاکراها، ترجمه آرام، تهران، انتشارات تجسم اخلاق، 1386، چاپ دوم، ص 202.

8. مولدون، سیلوان و هروارد کرینگتون، برون‌فکنی کالبد اختری، ترجمه مهران کندری، تهران، نشر میترا، 1380، ص 15.

9. میچل، جانت لی، احساس خروج روح از بدن، ترجمه رضا جمالیان، تهران، عطایی، 1391، ص 35.

10. برای مطالعه بیشتر در این زمینه، ر.ک: مولدون، سیلوان و هروارد کرینگتون، برون‌فکنی کالبد اختری، ترجمه مهران کندری، تهران، نشر میترا، 1380؛ میچل، جانت لی، احساس خروج روح از بدن، ترجمه رضا جمالیان، تهران، عطایی، 1391.

javabcity_4885

بررسی آیۀ «لا اکراه فی الدین» و فتوحات صدر اسلام

پرسش:

در آیۀ قرآن آمده است: «لا اکراه فی الدین»، یعنی هیچ زور و اجباری در پذیرش دین نیست؛ ولی از سوی دیگر در تاریخ صدر اسلام می‌خوانیم ممالک و کشورهایی که دین اسلام را به دعوت پیامبر نپذیرفتند، مورد حمله و هجوم سپاه اسلام قرار گرفتند تا تسلیم شدند و دین اسلام را پذیرفتند. آیا این قبیل جنگ‌ها و تهاجم‌ها در منافات با آیۀ شریفه نیست؟

پاسخ:

اسلام دین فطرت، عقل، برهان، گفتگو و استدلال است. اساساً دین چون با روح و فکر انسان سرو‌کار دارد و اساس و شالوده‌اش بر ایمان و یقین استوار است، اجباربردار نیست و راهى جز منطق و استدلال نمى‌تواند داشته باشد (۱)؛ حقیقتی که آیۀ «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» (۲) به‌روشنی بر آن دلالت دارد. با این حال، یکی از شبهه‌های رایج دربارۀ تعالیم اسلامی، ادعای ناسازگاری میان این آیه و جنگ‌های صدر اسلام است. پرسش این است که چگونه می‌توان آیۀ نفی اجبار در دین را با جنگ‌هایی که در صدر اسلام رخ دادند، سازگار دانست؟ این نوشتار می‌کوشد به‌اختصار به این شبهه پاسخ دهد و نشان دهد که با درنظرگرفتن زمینه‌ها، اهداف و قواعد حاکم بر آن رویدادهای تاریخی، هیچ منافاتی بین این دو وجود ندارد و جنگ‌های صدر اسلام نه برای «اجبار بر عقیده»، بلکه برای دفاع از جامعۀ نوپای مسلمانان و رفع فتنه و ستم بوده است.

مفهوم آیۀ «لا إِکراه فِی الدِّینِ»

درک صحیح از آیه شریفه «لا إکراه فی الدین» و جایگاه جهاد در اسلام، مستلزم تمایز میان دو امر است: اجبار بر پذیرش دین و دفاع از حق و آزادی دینی و رفع موانع ایمان.

خدای متعال در این آیه، هرگونه اجبار را از عرصه دین نفی می‌کند؛ زیرا دین مجموعه‌ای از معارف علمی و عملی است که بر پایۀ اعتقاد قلبی بنا شده است؛ از سوی دیگر، ایمان و اعتقاد از اموری نیست که بتوان با زور و فشار در دل‌ها جای داد. اجبار تنها در رفتارهای بیرونی معنا دارد؛ در‌حالی‌که ایمان، امری درونی است که تنها از مسیر معرفت و آگاهی حاصل می‌شود. اعتقاد و ایمان از سنخ ادراک‌اند و محال است که جهل و زور به پیدایش علم و یقین بینجامد (۳). بر همین اساس قرآن در آیات متعددی بر این حقیقت تأکید دارد که دل‌ها تنها در برابر حجت و برهان خاضع می‌شوند (۴). بر همین اساس در سیرۀ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی‌یابیم که کسی را بر پذیرش اسلام مجبور کرده باشند، بلکه دعوت او بر پایۀ برهان، موعظۀ نیکو و جدال احسن (۵) استوار بود.

جهاد در اسلام

با بررسی جنگ‌های صدر اسلام روشن می‌شود هیچ‌یک از آنها با هدف تحمیل عقیده یا اجبار مردم به پذیرش اسلام انجام نگرفته است. بیشتر این نبردها دفاعی بودند و برای حفظ هستی جامعۀ نوپای اسلامی در برابر حملات و توطئه‌های دشمنان انجام شده است؛ دفاعی که کاملاً عقلانی و مشروع به شمار می‌رود. بخش دیگری از جنگ‌ها که جنبۀ جهاد ابتدایی داشت، نه برای کشورگشایی و تحمیل دین، بلکه برای برداشتن موانع دعوت الهی و برقراری آزادی و عدالت بود تا مردم بتوانند با آگاهی و اختیار، مسیر ایمان را برگزینند. گواه این حقیقت شواهد تاریخی است که نشان می‌دهد مسلمانان پس از فتح شهرها، پیروان ادیان دیگر را در انجام عبادات و مناسک خود آزاد می‌گذاشتند و تنها مبلغی به نام جزیه می‌گرفتند که در برابر تأمین امنیت و حفظ جان و مال آنان بود. حتی بسیاری از مورخان غیرمسلمان نیز به این واقعیت اذعان کرده‌اند؛ چنان‌که در کتاب تمدن اسلام و عرب آمده است: «رفتار مسلمانان با پیروان ادیان دیگر چنان ملایم بود که رهبران مذهبی آنان آزادانه به برگزاری آیین‌های خود می‌پرداختند» (6).

موارد سه‌گانه توسل اسلام به قدرت نظامی

به طور کلی اسلام در سه مورد به قدرت نظامى توسل مى‌جسته است:

الف) محو کامل شرک و بت‌پرستی به عنوان بیماری و خرافه؛ ب) دفاع و مقابله با متجاوز و کسانى که نقشه نابودى و حمله به مسلمانان را مى‌کشند و شاید بیشتر جنگ‌هاى اسلامى در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله از همین قبیل باشد؛ ج) واژگون‌کردن نظام‌های ظالمانه برای کسب آزادی تبلیغ. هیچ‌یک از این موارد ربطی به اکراه و اجبار بر پذیرش دین ندارد، بلکه همگی برای برقراری حق و عدالت و فراهم‌آوردن آزادی دعوت و انتخاب بوده‌اند (۷). بنابراین نه‌تنها ناهماهنگی میان جنگ‌های صدر اسلام و آیۀ شریفۀ «لا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» وجود ندارد، بلکه این اصل حکمی است جاودانه و هماهنگ با فطرت که حکم جهاد ابزاری برای حفظ آن در سطح اجتماعی است.

نتیجه

1. آیۀ «لا إِکراهَ فِی الدِّینِ» بیان‌کنندۀ حقیقتی بنیادین در تعالیم اسلام است که ایمان و اعتقاد، امری درونی و برخاسته از آگاهی و اختیار انسان ‌است و هیچ‌گونه اجبار و تحمیلی در آن راه ندارد.

2. بررسی تاریخی و محتوایی جنگ‌های صدر اسلام نشان می‌دهد این جنگ‌ها هرگز با هدف اجبار مردم به پذیرش اسلام انجام نشده‌اند، بلکه بسیاری از آنها جنبۀ دفاعی داشتند و برای حفظ جامعۀ نوپای اسلامی و رفع فتنه و ستم انجام گرفته است.

3. هدف جهاد ابتدایی، کشورگشایی و تحمیل دین نیست، بلکه برای برداشتن موانع دعوت الهی و برقراری آزادی و عدالت است.

4. نه‌تنها میان آیۀ نفی اکراه در دین و جهاد اسلامی تعارضی وجود ندارد، بلکه جهاد ضامن تحقق همان آزادی ایمان و دفاع از حق و عدالت در سطح جامعه است.

پی‌نوشت‌ها:

1. ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ تهران: دارالکتب الاسلامیه، ج ۲، ص ۲۷۹.

2. بقره: ۲۵۶.

3. ر.ک: سیدمحمد‌حسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ ش، ج ۲، ص ۳۴۲.

4. سیدمحمد‌حسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج ۴، ص ۱۶۴.

5. «اُدْعُ إِلى‌ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» (نحل: ۱۲۵).

6. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۲۸۳.

7. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی؛ تفسیر نمونه؛ ج ۲، ص ۲۸۳.

javabcity_4877

مستندات هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها

پرسش:

می‌گویند سه هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها شده است. لطفاً نحوه این هجوم‌ها را مستند بیان کنید؟

پاسخ

پس از رحلت جان‌سوز پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) و غصب خلافت در جریان سقیفه، امام علی (علیه‌السلام) و جمعی از اصحاب ایشان اقدامات متعددی را انجام دادند تا با توجه به دستور و وصیت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) به عموم مسلمانان خلافت را به امام علی (علیه‌السلام) بازگردانند. یکی از این اقدامات تحصن در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) بود. با توجه به تأثیری که این تحصن می‌توانست بر جامعه بگذارد به دستور ابوبکر و توسط کارگزاران وی به شدیدترین وجهی شکسته شد.

هجوم به خانه حضرت فاطمه

بعد از رحلت جان‌گداز پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) و واقعه‌ سقیفه بنی‌ساعده که خلافت را به ابوبکر واگذار کردند عده قابل‌توجهی از مردم با خلافت او مخالفت کردند ازجمله این افراد برخی از اصحاب بزرگ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) بودند امام علی (علیه‌السلام) و عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عمار یاسر و براء بن عازب ازجمله اصحابی بودند که از بیعت با ابوبکر خودداری کردند.(1)

جمعمی از این افراد به اشکال مختلفی سعی می‌کردند مخالفت خود با حکومت ابوبکر را اعلام کنند؛ اما وقتی مشاهده کردند که اقدامات آن‌ها تأثیری برای واگذاری خلافت به امام علی (علیه‌السلام) به‌عنوان جانشین به‌حق پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) ندارد بر آن شدند که در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تحصن کنند(2) تا از این طریق علاوه بر اعلام عمومی به جامعه مبنی بر نارضایتی خود از اتفاقاتی که روی‌داده است وجدان‌های خفته را بیدار کنند شاید از این طریق بتوانند حق امام را به ایشان بازگردانند.(3)

این حرکت هوشمندانه و انتخاب خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها)(4) به‌عنوان مکان تحصن سبب احساس خطر در غاصبان خلافت گردید؛ به همین دلیل ابوبکر بر آن شد که این تحصن باید شکسته شود و متحصنین از خانه حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) خارج شوند.

بعد از دستور ابوبکر کارگزاران وی چندین بار به خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) هجوم آوردند در مورد اینکه چند بار به خانه حضرت هجوم برده شده است چندین گزارش در منابع نقل شده است.

ابن قتیبه دینوری در کتاب الامامه و السیاسه، گزارش کرده است که ابوبکر در چهار نوبت عمر و قنفذ را به خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) فرستاد تا ضمن شکستن تحصن، امام علی (علیه‌السلام) و متحصنان در خانه حضرت را برای بیعت فراخوانند.(5)

 اما با توجه به بررسی‌هایی که برخی مورخین انجام داده‌اند ابوبکر سه بار افرادی را به خانه امام علی (علیه‌‌السلام) فرستاد و درخواست بیعت کرد؛ که در نوبت اول و دوم آن‌ها تنها موفق شدند کسانی که در خانه حضرت متحصن بودند به جز امام علی (علیه‌السلام) را از خانه خارج کنند، اما در نوبت سوم مهاجمین با توجه به دستور ابوبکر مبنی بر اینکه به هر صورتی که شده باید امام علی (علیه‌‌السلام) از خانه خارج شود و برای بیعت به مسجد آورده شود، شدت عمل سختی به خرج دادند و ضمن آتش زدن درب خانه حضرت و مجروح کردن حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) امام علی (علیه‌‌السلام) به‌اجبار برای بیعت به سمت مسجد کشاندند.(6)

هجوم اول

با توجه به آنچه سلیم بن قیس نقل کرده است هجوم اول بدین شکل بوده است: «وقتی علی (علیه‌السلام) خوار کردن (بی‌اعتنائی) مردم و ترک یاری او و متحد شدنشان با ابوبکر و اطاعت و تعظیمشان نسبت به او را دید، خانه‌نشینی را اختیار نمود. عمر به ابوبکر گفت: چه مانعی بر سر راه داری که سراغ علی نمی‌فرستی تا بیعت کند؟ … ابوبکر گفت: چه کسی را سراغ او بفرستیم؟ عمر گفت: قنفذ را می‌فرستیم. او مردی تندخو و غلیظ و خشن و از آزادشدگان است (قبلاً عبد بوده) و نیز از طایفه بنی‌عدی بن کعب است. ابوبکر قنفذ را و به همراه عده‌ای فرستاد. او به درب خانه حضرت آمد و اجازه ورود خواست، ولی حضرت به آنان اجازه نداد. (قنفذ همان‌جا ماند و) اصحاب قنفذ به نزد ابوبکر و عمر برگشتند درحالی‌که آن دو در مسجد نشسته بودند و مردم اطرافشان بودند. گفتند: به ما اجازه داده نشد.(7)

هجوم دوم

در جریان هجوم دوم بنا بر آنچه برخی از مورخین نقل کرده‌اند ابوبکر به عمر بن خطاب دستور داد باید کسانی که در خانه حضرت هستند را از خانه خارج کنند و اگر مقاومت کردند با آن‌ها بجنگند. بر همین اساس عمر بن خطاب فرماندهی مهاجمین را به عهده گرفت و درحالی‌که تهدید به آتش زدن خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) می‌کرد به سمت منزل حضرت حرکت کرد و هنگام مواجهه با حضرت فاطمه (سلام‌الله علیها) به ایشان گفت: «به خدا سوگند! اگر اجتماع این افراد در خانه تو ادامه داشته باشد، دستور خواهم داد تا خانه را بر آن‌ها آتش بکشند» (8) در این هجوم کسانی که در خانه حضرت متحصن بودند به‌جز امام علی (علیه‌السلام) را از خانه خارج کردند. در همین جریان بود که کسانی مانند زبیر در دفاع از امام علی (علیه‌السلام) شمشیر کشیدند.(9)

هجوم سوم

بعد از دو هجوم قبلی که بیان شد دستگاه خلافت با توجه به احساس خطری که از ادامه تحصن توسط امام علی (علیه‌السلام) داشت بر آن شد تا به شدیدترین وجهی وارد عمل شده و تحصن را سرکوب کنند و امام علی (علیه‌السلام) را برای بیعت به مسجد بیاورند. در جریان این هجوم نیز عمر بن خطاب خطاب به اهل خانه حضرت فریاد می‌زد: «به خدا قسم آتش را بر شما مسلط می‌کنم»(10) در جریان این هجوم درب خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) توسط مهاجمین به آتش کشیده شد و حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) به‌شدت مجروح شدند و صدمات و لطمات وارده بر آن حضرت (سلام‌الله‌علیها) سبب سقط حضرت محسن (علیه‌السلام) گردید و مهاجمین به‌اجبار حضرت علی (علیه‌السلام) را از خانه جهت بیعت به مسجد بردند.(11)

نتیجه‌گیری:

بعد از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌‌و‌آله) و جریان غصب خلافت، امام علی (علیه‌السلام) و به همراه برخی دیگر از اصحاب پیامبر سعی فراوانی کردند تا حق خلافت به ایشان بازگردد؛ اما متأسفانه این اقدامات موفقیت‌آمیز نبود و بدین سبب تصمیم بر آن شد که در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‎علیها) تحصن کنند. این تحصن برای غاصبان خلافت بسیار گران آمد چراکه احتمال آن می‌رفت که ادامه این تحصن وجدان‌های خفته را بیدار کند و عرصه بر غاصبان خلافت تنگ آید. در نتیجه بر آن شدند که این تحصن را شکسته و متحصنین را وادار به بیعت با ابوبکر کنند. در همین راستا سه بار به خانه حضرت هجوم آوردند. سخت‌ترین و خشن‌ترین این هجوم‌ها بار سوم بود.

معرفی منبع جهت مطالعه بیشتر

• کتاب سلیم بن قیس تحقیق محمدباقر زنجانی

• کتاب ماساه الزهرا نوشته علامه سید جعفر مرتضی عاملی؛ این کتاب توسط محمد سپهری با عنوان «رنج‌های حضرت زهرا سلام‌الله علیها» در سال 1380 ش ترجمه و منتشر شد.

پی‌نوشت‌ها:

1. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، بی‌تا، ج ۲، ص ۱۲۴.

2. مورّخان، در شمار کسانی که از بیعت با ابوبکر سرباز زدند و همراه با علی (ع) و زبیر در خانه حضرت فاطمه (س) بست نشستند، اشخاص زیر را نام برده‌اند: عباس بن عبدالمطلب عتبه بن ابی لهب سلمان فارسی ابوذر غفاری عمار بن یاسر مقداد بن اسود کندی بَراء بن عازِب اُبَی بن کعْب گروهی از بنی‌هاشم و مهاجران و انصار؛ مقاله: هجوم به خانه حضرت زهرا سلام‌الله علیها، بارگذاری شده در سایت موسسه تحقیقاتی ولیعصر

https://www.valiasr-aj.com/persian/mobile_shownews.php?idnews=12952

3. عسکری، سقیفه: بررسی نحوه شکل‌گیری حکومت پس از پیامبر، نشر منیر، ۱۳۸۷ ش، ص ۹۹.

4. بنا بر گزارش‌های معتبری که منابع شیعه سنی ذکرشده است خانه حضرت زهرا در زمان حیات پیامبر اکرم (ص) جایگاه ویژه و مهمی داشت به‌عنوان نمونه در تفسیر آیه 36 سوره نور اتفاق‌نظر وجود دارد که شان نزول این آیه اهل خانه حضرت فاطمه (س) است.

سیوطی، الدر المنثور، دارالفکر، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج ۶، ص ۲۰۳؛ اربلی، کشف الغمه، قم، رضی، ۱۴۲۱ ق ۱۴۲۱ ق، ج ۱، ص ۳۱۳.

5. ابن‌قتیبه، الامامه و السیاسه، قم، سید رضی، ۱۴۱۳ ق، ج ۱، ص ۳۰-۳۱.

6. یوسفی غروی، محمدهادی، «تاریخ هجوم به خانه حضرت زهرا (علیها السلام)»، تاریخ در آینه پژوهش، شماره ۲۷، پاییز ۱۳۷۹ ش.

7. سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، قم، الهادی، ۱۴۲۰ ق، ص ۱۴۸ – ۱۴۹، باب قضایا السقیفه علی لسان سلمان الفارسی، باب هجوم قبائل قریش علی بیت الوحی واحراقه.

8.مجلسی، بحارالانوار، بیروت داراحیاء التراث العربی،1403 ق، ج ۲۸، ص 313.

9.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مؤسّسهالاعلمی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۳ ق، ج ۲، ص ۴۴۳؛ ابن‌قتیبه، همان، ج ۱، ص ۱۷ – ۱۹.

10. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مؤسّسهالاعلمی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۳ ق، ج ۱، ص ۵۸۷؛ ابو‌الفداء، اسماعیل بن علی، تاریخ ابوالفداء، طبع مصر بالمطبعه الحسینیه، ج ۱، ص ۱۵۶؛ ابن‌عبد ربه، احمد، العقد الفرید، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۰۴ ق، ج ۵، ص ۱۳.

11. طبرى، ‏ محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامه، بعثت، قم، 1413 ق، ص 134؛ المسعودی، أبو الحسن علی بن الحسین بن علی (متوفای 346 هـ)، اثبات الوصیه، انصاریان، قم، 1384 ش، ج 1، ص 146.

javabcity_4881

دلیل شهادت امام جواد

دلیل شهادت امام جواد علیه‌السلام چه بود؟ اینکه گفته شده همسر اول ایشان به دلیل حسادت و عصبانیت از ازدواج دوم ایشان امام را به شهادت رساند درست است؟

پاسخ:

محمد بن علی بن موسی علیه‌السلام، مشهور به جواد و محمدتقی (۱۹۵-۲۲۰ ق)، نهمین امام شیعیان دوازده‌امامی است. ایشان در دوران حکومت «معْتصِم عباسی» در شهر بغداد به شهادت رسیدند. منابع تاریخی زمان شهادت ایشان را پایان ماه «ذی‌القعده» دانسته‌اند و سن ایشان را هنگام وفات حدود ۲۵ سال نوشته‌اند. دوره امامت ایشان دوران حساسی بود و فضای سیاسی به سمت خفقان و کنترل ائمه متمرکز شده بود. مأمون برای مهار نفوذ و محبوبیت امام، دخترش ام‌الفضل را به عقد ایشان درآورد تا از طریق ازدواجی ظاهراً سیاسی، رفت‌وآمد و رفتار امام را زیر نظر بگیرد. بااین‌حال، در زمان معتصم، دشمنی‌ها شدت یافت و توطئه‌هایی برای از بین بردن امام جواد علیه‌السلام شکل گرفت.

علت شهادت امام جواد علیه‌السلام

در منابع تاریخی و روایی، سه گزارش اصلی و متفاوت درباره‌ی علت و عامل شهادت امام جواد علیه‌السلام نقل شده است. بااین‌حال همگی در این نکته مشترک‌اند که امام جواد علیه‌السلام با توطئه‌ی درباریان و زهر به شهادت رسیدند.

گزارش اول: ام‌الفضل، همسر امام

در کتاب «اثبات الوصیّه» مسعودی آمده است: پس از درگذشت مأمون و روی کار آمدن «معْتصِم»، امام جواد علیه‌السلام را از مدینه به بغداد فراخواندند. در آنجا معتصم و «جعفر بن مأمون» (برادر ام‌الفضل) نقشه‌ای برای به قتل رساندن امام طراحی کردند. جعفر که می‌دانست خواهرش ام‌الفضل به خاطر علاقه‌ی امام به مادر امام هادی علیه‌السلام و نداشتن فرزند رابطه‌ی خوبی با امام علیه‌السلام ندارد، به او پیشنهاد کرد امام را مسموم کند. ام‌الفضل که از علاقه‌ی امام به یکی از همسرانش ــ کنیزانش و مادر امام هادی علیه‌السلام ــ ناراحت بود، وسوسه‌ی برادر را پذیرفت. او در انگور رازقی که می‌دانست امام آن را دوست دارد، زهر کشنده‌ای ریخت و پس از خوردن آن، امام به‌شدت بیمار شده و پس از مدت کوتاهی به شهادت رسید. (1)

گزارش دوم: معتصم عباسی با تحریک قاضی بغداد

در تفسیر عیّاشی ذیل آیه‌ی شریفه‌ی «وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا» (مائده: ۳۸) آمده که روزی در مجلس معتصم، مسئله‌ی فقهیِ محل قطع دست دزد مطرح شد. فقهای دربار هر یک نظری دادند، اما امام جواد علیه‌السلام نظری متفاوت و دقیق بیان کردند. معتصم سخن امام را پذیرفت و دستور داد طبق نظر ایشان عمل شود. این موضوع خشم و حسادت ابن ابی داوود، قاضی بغداد را برانگیخت. او پس از چند روز نزد خلیفه رفت و گفت: «ای خلیفه! شایسته نیست که تو نظر کسی را برگزینی که نیمی از مسلمانان او را امام معصوم می‌دانند و تو را غاصب حق او» معتصم با شنیدن این سخن متوجه خطر جایگاه علمی و محبوبیت امام شد و تصمیم به حذف ایشان گرفت. در پی این مشورت، وزیر خلیفه امام را به بهانه‌ی مهمانی دعوت کرد و زهر در غذای ایشان ریخت. امام پس از تناول طعام، آثار زهر را احساس کردند و فرمودند: «خروج من از این خانه به نفع توست تا ماندن در آن.» همان شب امام به‌شدت بیمار شدند و در اندک زمانی به شهادت رسیدند. (2)

گزارش سوم: غلامی به نام اُشناس

در کتاب «مناقب آل ابی‌طالب» ابن شهرآشوب نقل شده است که معتصم پس از ورود امام جواد علیه‌السلام به بغداد ظاهراً با احترام با ایشان رفتار می‌کرد، اما در نهان نقشه قتل را طرح کرده بود. او غلام خود به نام اُشناس را فراخواند و جامی از شربت پرتقالی مسموم برای امام فرستاد. اُشناس گفت که همین شربت را خلیفه و گروهی از بزرگان نوشیده‌اند تا اعتماد امام را جلب کند. امام با علم به نیت آنان، شربت را نوشیدند و ساعتی بعد نشانه‌های مسمومیت آشکار شد. (3)

نقش حسادت ام‌الفضل

با توجه سه گزارش متفاوت نمی‌توان علت قطعی شهادت را مشخص کرد و حتی ممکن است شهادت امام جواد علیه‌السلام حاصل هم‌دستی چند عامل بوده است. چنان‌که علامه جعفر مرتضی عاملی می‌گوید: «ممکن است معتصم در یک روز چند بار به مسموم ساختن امام اقدام کرده باشد تا از موفقیت نقشه‌ی خود اطمینان یابد.» (4)

 پس بااین‌وجود:

اولاً: نمی‌توان ادعا کرد که ام‌الفضل به‌تنهایی علت اصلی شهادت باشد، بلکه بخشی از برنامه‌ی سیاسی دربار بوده است که به دستور دیگران در قتل امام علیه‌السلام نقش‌آفرینی کرده است؛ بنابراین اگر حسادتی هم بوده است از جانب شخص عامل بوده است نه دستوردهنده؛

ثانیاً: در گزارش عیاشی و ابن شهرآشوب اصلاً اشاره‌ای به حسادت نشده، ولی در گزارش مسعودی عبارتی آمده که ممکن است از آن حسادت برداشت شود: «لأنّه وقف على انحرافها عنه و غیرتها علیه لتفضیله أم أبی الحسن ابنه علیها مع شدّه محبتها له و لأنّها لم ترزق منه ولدا.» به خاطر اینکه (برادرش) می‌دانست امّ الفضل به‌جهت این‌که امام جواد مادر امام على النقى را از او بیشتر می‌خواهد با آن حضرت میانه خوبى ندارد. در این رابطه باید دانست که محبت بیشتر نسبت به یکی از زنان با مفهوم بی‌عدالتی متفاوت است و مسلماً امام در حق زنانشان به عدالت را رفتار می‌کردند؛ اما ممکن است از ام فضل رفتاری سر زده باشد که سبب ناراحتی و و بی‌مهری امام شود.

نتیجه:

 بر پایه‌ی بررسی گزارش‌های تاریخی، شهادت امام جواد (ع) نتیجه‌ی ترکیبی از انگیزه‌های سیاسی و حسادت‌های درباری بوده است؛ خصوصاً معتصم که از نفوذ علمی و محبوبیت اجتماعی امام در میان مردم بیم داشت. ازاین‌رو به‌احتمال‌زیاد ام‌الفضل یا نزدیکان درباری او، با تحریک جعفر بن مأمون یا قاضی بغداد این عمل را مرتکب شدند؛ بنابراین، نمی‌توان گفت امام تنها به دلیل حسادت همسرشان به شهادت رسیدند.

پی‌نوست‌ها:

1. مسعودی، على بن حسین، إثبات‌الوصیه للإمام على بن أبى‌طالب علیه‌السلام، قم، انتشارات انصاریان‏، چاپ سوم ‏، 1426 ق‏، ص ۲۲۷.

2. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی محقق رسولى محلاتى، سید هاشم‏، تهران، المطبعه العلمیه، چاپ اول، 1380 ق‏، ج ۱، ص 319-۳۲۰.

3. مازندرانی، ابن شهرآشوب، المناقب آل ابی‌طالب، قم، علامه، 1379 ق، ج ۴، ص ۳۸۴.

4. عاملی، جعفر مرتضی، زندگانی سیاسی امام جواد علیه‌السلام، ترجمه سید محمد حسینی، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه، بی‌تا، ص128 .

دعا

رزق و روزی دست کیست؟

رزق و روزی واقعاً در دستان کیست؟ از نگاه توحید، همه‌چیز به دست خداست؛ اما در زندگی روزمره، انگار این انسان‌ها هستند که روزی یکدیگر را تعیین می‌کنند: کارگر به کارفرما وابسته است، کارمند به دولت و فرزند به والدین. پس حقیقت ماجرا چیست؟ نگاه درست و عمیق به این موضوع کدام است؟

پاسخ:

«رزق» در اصل به معنای بخشش و بهره‌ای است که به انسان می‌رسد (1) و تنها به خوراک و پوشاک محدود نیست؛ بلکه هر آنچه انسان از آن سود می‌برد ــ مانند علم، عزت، آبرو و هدایت ــ نیز از انواع رزق به شمار می‌آید. (2) از نگاه دینی، خداوند نه‌تنها آفریننده‌ی جهان، بلکه روزی‌دهنده‌ی حقیقی همه موجودات است. قرآن بارها بر این حقیقت تأکید دارد: «بی‌تردید، خداوند روزی‌دهنده‌ی تواناست» (3) و «آیا جز خدا آفریننده‌ای هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟» (4) بااین‌حال، در آیات دیگری، انسان‌ها نیز در جایگاه روزی‌دهنده معرفی شده‌اند؛ مانند پدری که موظف است در دوران شیردهی، هزینه و خوراک مادر را تأمین کند. (5) این دو نوع نسبت دادن رزق، در ظاهر متفاوت، اما در حقیقت هماهنگ‌اند. (6)

 در ادامه در قالب نکاتی توضیحات بیشتر بیان می‌شود.

نکته اول: نگاه توحیدی

در نگاه توحیدی، خداوند نه‌تنها آفریننده‌ی جهان، بلکه تدبیرکننده‌ی همه‌ی امور آن است. برخی در طول تاریخ گمان کرده‌اند که خدا جهان را آفرید و سپس اداره‌ی آن را به نیروهایی مانند فرشتگان، اجرام آسمانی یا موجودات دیگر سپرد؛ اما قرآن کریم این اندیشه را با صراحت رد می‌کند و می‌فرماید: «اوست که کار [جهان] را تدبیر می‌کند.» (7) بنابراین، همه‌ی جریان‌های هستی ــ از حرکت ستارگان تا روزی‌رسانی به بندگان ــ زیر نظر اراده‌ی الهی انجام می‌شود. رازقیت نیز بخشی از همین ربوبیت و تدبیر الهی است. اگر کسی گمان کند که دیگری به‌طور مستقل روزی می‌دهد، در حقیقت برای خدا در مقام ربوبیت شریک قائل شده است. درنتیجه، ایمان به توحید ربوبی یعنی باور به این‌که تنها خداوند رازق حقیقی و مدبر مطلق هستی است.

نکته دوم: نظام طولی علل

در بینش توحیدی، هیچ موجودی در جهان به‌طور مستقل کاری انجام نمی‌دهد؛ همان‌گونه که هستی هر موجود وابسته به خداست، تأثیر و عمل او نیز تنها به اذن و اراده‌ی الهی تحقق می‌یابد. این اصل را «توحید افعالی» می‌نامند. همه‌ی علل و اسباب، حلقه‌هایی از زنجیره‌ای طولی‌اند که سرانجام به خداوند، علت‌العلل هستی، متصل می‌شوند. پدر، کارفرما یا دولت، هرچند در ظاهر روزی‌دهنده‌اند، اما در حقیقت، واسطه‌هایی در مسیر رزق الهی‌اند. پس رزق‌رسانی انسان‌ها نه در عرض اراده‌ی خدا، بلکه در طول آن قرار دارد. همان‌طور که ماه نور خورشید را بازمی‌تاباند، انسان نیز پرتوی از فیض رزاقیت الهی را منتقل می‌کند. بدین معنا، خدا رازق بالذات است و دیگران رازق بالغیر؛ یعنی آنچه از دست بندگان می‌رسد، جلوه‌ای از رزق خداست که از مجرای آنان به دیگران می‌رسد. (8)

نتیجه:

در این دیدگاه، تنها روزی‌رسان حقیقی «خداوند» است، اما سنت او بر این قرار گرفته که رزق انسان از راه اسباب طبیعی و تلاش‌های فردی و اجتماعی فراهم شود. درک درست این حقیقت، دو نتیجه ارزشمند به همراه دارد: نخست آن‌که آرامش و اطمینان در دل انسان پدید می‌آورد؛ زیرا می‌داند روزی‌اش در دست خداست و هیچ‌کس به‌طور مستقل نمی‌تواند آن را کم یا زیاد کند. این باور، توکل را تقویت کرده و وابستگی به غیر خدا را می‌زداید. دوم آن‌که این نگاه، انسان را از تلاش بازنمی‌دارد؛ بلکه او را به کوشش، مسئولیت‌پذیری و کمک به دیگران فرامی‌خواند، چراکه خدا خواسته است روزی از مسیر همین تلاش‌ها جریان یابد؛ بنابراین، کسی که برای خانواده یا جامعه خود کار می‌کند، در حقیقت واسطه‌ای برای رساندن رحمت الهی است. نگرش توحیدی، جمع میان توکل و تلاش است؛ دیدگاهی که هم اسباب طبیعی را می‌بیند و هم سرچشمه‌ی اصلی آن را خداوند می‌داند. (9)

پی‌نوشت‌ها:

1. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، 1412 ق، ص 351.

2. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، تحقیق علی اسلامی و عبدالکریم عابدینی، قم، اسراء، 1389 ش، ج 13، ص 600؛ ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، 1414 ق، ج 10، ص 115.

3. سوره ذاریات، آیه 58: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ».

4. سوره فاطر، آیه 3: «هَلْ مِنْ خَالِقٍ غَیْرُ اللَّهِ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ…».

5. سوره نساء، آیه 5: «وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ…».

6. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم – توحید در قرآن، قم، اسراء، 1383 ش، ص 430-432.

7. سوره رعد، آیه 2: «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ…».

8. سبحانی، جعفر، مبانی توحید از نظر قرآن، قم، توحید، 1361 ش، ص 146-247.

9. برای مطالعه بیشتر، رک: صلواتی، اعظم و دیگران، بررسی مبانی توحید در رازقیت، فصلنامه پژوهش دینی، بهار و تابستان 1401 ش، شماره 44، ص 239-254.

javabcity_2498

چرا سگ نجس است؟

چرا در احکام اسلامی سگ نجس العین است ولی گرگ خیر؟ در صورتی که گرگ با سگ خویشاوند بوده و بیش از 95 در صد شباهت ژنی دارد؟ و همچنین برخی نظریه ها حاکی از این است که سگ ها همان گرگ های اهلی شده اند، پس چگونه ممکن است اهلی شدن یک نوع، موجب نجاست آن بشود؟ پاسخ هایی در این زمینه شنیده ام اما آنها مرا قانع نکرده اند.

پاسخ:

اجازه بدهید شفاف بگویم منتظر پاسخی در خصوص تحلیل بدنی و ژنتیکی میان سگ و گرگ از جانب ما که کاملا چرایی مسئله را تبیین کند نباشید، ما در خصوص بسیاری از احکام محدودیت های اطلاعاتی داریم که ممکن است در آینده برای ما روشن شود، و ممکن است حتی تا زمان ظهور برای ما کشف نشود اما این لطمه ای به اعتبار آن احکام نمی زند، چون این تعالیم از جانب یک منبع معتبر ارائه شده اند. همانطور که شما اگر دو بار با علائمی که از نظر خودتان مشابه است به یک پزشکی که به او اطمینان دارید مراجعه کنید و دو داروی متفاوت دریافت کنید، این تشابه ظاهری در بیماری، و تفاوت دارویی را به پای محدودیت های علمی خودتان می گذارید و کاملا درست هم هست.

بنابراین تبیین های علمی و تجربی احکام که از ما طلب می کنید مسئولیتی است که بر عهده دانشمندان علوم تجربی است، آنچه که بر عهده ماست صرفا اثبات عقلی منشأ صدور این تعالیم است. 

فارغ از این مقدمه ای که عرض شد، به هر حال در پاسخ به سوال شما باید دو نکته عرض کنم:

نکته اول:

قطعا تفاوت میان سگ و گرگ یک تفاوت حقیقی است، نه یک تفاوت اعتباری صرف مثل اهلی سازی. همانطور که برخی تحقیقات نشان میدهد تبار سگ‌ها ۲۷ تا ۴۰ هزار سال پیش از گرگ خاکستری جدا شده‌است. اما اهلی شدن آن‌ها در آن زمان اتفاق نیفتاده چون هیچ‌یک از جمعیت‌های امروزی گرگ خاکستری، نیای مستقیم سگ‌ها نیستند. این به معنی آن است که نسل سگ‌ها به جمعیتی از گرگ‌ها می‌رسد که اکنون منقرض شده‌است نه گرگ های امروزی.

بنابراین اهلی سازی سگ ها اگرچه یک تغییر ثانویه است اما تنها تفاوت نیست، بلکه بنابر تحقیقات علمی بعد از تفاوت در ژنتیک است. یعنی ابتدا یک تغییر ژنتیکی بوده استف و سپس اهلی سازی هم اتفاق افتاده است.

نکته دوم:

اینکه گرگ و سگ 95 درصد اشتراک ژنتیکی داشته باشند باز هم به اعتبار حکم فوق لطمه ای نمیزند، چون اولا در برخی پژوهش­های علمی از قرابت بالای 95 درصدی میان انسان و شامپانزه­ها گفته میشود، اما شما می بینید علی رغم این اشتراک ژنتیکی بالا، این تفاوت های عمیق بین آنها وجود دارد.

و ثانیا علم محدودیت های خودش را در این خصوص می پذیرد. قوانین علمی به قدری با سرعت یکدیگر را نقض می کنند که امروزه در میان اندیشه های غربی ها در حیطه فلسفه علم دیگر اثبات گرایی جایگاهی ندارد، یعنی نمی گویند فلان مسئله اثبات شده، بلکه می گویند ابطال نشده، یا می گویند با چارچوب های علمی، یا مشاهدات تجربی سازگاری بیشتری دارد، وگرنه هرگز آن را نهایت قله های علمی، و قطعی نمی شمارند.

بنابراین با این حجم از ابهام میتوان پاسخ را در قالب یک پرسش چنین ارائه کرد:

“آیا این احتمال وجود دارد که 100 سال، 200 سال، یا 500 سال آینده علم از یک تفاوت عمیق و عجیب بین سگ و گرگ پرده بردارد؟” روشن است که پاسخ مثبت است، پس با وجود چنین احتمالی به حکم اسلام خللی وارد نمیشود.

04-1

نماز مغرب سه رکعت باطل؟

نماز مغرب سه رکعت واجب است با قرائت آهسته؛ دو رکعت اول کامل (حمد + سوره) و رکعت سوم فقط حمد، وقت آن از غروب آفتاب تا نیمه‌شب شرعی (نصف شب قمری) است.

آموزش گام‌به‌گام نماز مغرب

  1. نیت و تکبیر: رو به قبله با وضو، نیت «سه رکعت نماز مغرب قربه‌إلی الله»، تکبیرة‌الاحرام.
  2. رکعت اول و دوم: حمد + سوره آهسته، تسبیحات اربعه (۳ بار)، رکوع و دو سجده، قیام.
  3. رکعت سوم: فقط حمد آهسته، تسبیحات، رکوع و سجده؛ تشهد و سلام (دو سلام: به پیامبر و مؤمنان).
  • مسافر: سه رکعت؛ بانوان آهسته‌تر.

Bathurst_Inlet_Evening_1998-07-11

آموزش گام‌به‌گام نماز عصر

نماز عصر چهار رکعت واجب با قرائت آهسته است؛ وقت آن از پایان وقت مخصوص ظهر (به قدر چهار رکعت) تا غروب آفتاب ادامه دارد و باید بعد از نماز ظهر خوانده شود.

آموزش گام‌به‌گام نماز عصر

  1. نیت و تکبیر: رو به قبله با وضو، نیت کنید: «چهار رکعت نماز عصر به‌جا می‌آورم قربه‌إلی الله»، تکبیرة‌الاحرام بگویید.
  2. رکعت اول و دوم: حمد + سوره (آهسته)، تسبیحات اربعه (۳ بار)، رکوع (سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ ۳ بار)، دو سجده (سُبْحَانَ رَبِّیَ الأَعْلَیٰ ۳ بار)، قیام.
  3. رکعت سوم و چهارم: فقط حمد آهسته، تسبیحات، رکوع و سجده‌ها؛ رکعت آخر تشهد و سلام.
  • مسافر: دو رکعت آخر فقط حمد؛ بانوان حرکات کمتر.

جدول احکام نماز عصر مراجع

مرجع تقلیدوقت ورود (پس از ظهر)ترتیب با ظهرقرائت (مردان)نکات خاص [منابع]
آیت‌الله سیستانیتا غروب؛ اگر وقت کم اول عصرواجبآهستهقضا ظهر بعد 
آیت‌الله خامنه‌ایقدر ظهر از ظهر تا غروبواجبآهستهنافله قبل 
آیت‌الله مکارمآخر وقت ظهر تا غروبواجبآهستهوقت مشترک مجاز 
آیت‌الله وحیدسایه دو برابر تا غروبواجبآهستهمسافر دو رکعت 
آیت‌الله مدرسیپس از ظهر شرعی تا مغربواجبآهستهوضو مستحب 
45473879-1752-b__6130

نماز ظهر بدون ترتیب باطل؟ حکم همه مراجع

آموزش گام‌به‌گام نماز ظهر

  1. نیت و تکبیر: رو به قبله با وضو بایستید، نیت کنید: «چهار رکعت نماز ظهر به‌جا می‌آورم قربه‌إلی الله»، دست‌ها را تا گوش‌ها بالا برده و بگویید «اللهُ أکْبَر».
  2. رکعت اول و دوم: حمد + سوره (مثل توحید) آهسته بخوانید، تسبیحات اربعه (سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ) سه بار، رکوع (سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ سه بار)، دو سجده (سُبْحَانَ رَبِّیَ الأَعْلَیٰ سه بار هر کدام)، قیام.
  3. رکعت سوم و چهارم: فقط حمد آهسته، تسبیحات، رکوع و دو سجده؛ در رکعت چهارم پس از سجده تشهد (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ) و سلام (السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَیْنَا وَ عَلَىٰ عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ).

نکات مهم

  • ترتیب با نماز عصر واجب؛ مسافر دو رکعت.
  • بانوان قرائت آهسته‌تر و حرکات کمتر.

نماز ظهر چهار رکعت واجب است با قرائت آهسته؛ وقت آن از ظهر شرعی (میلان سایه به مغرب پس از کسری کامل) تا قبل از تمام شدن وقت عصر (به قدر چهار رکعت تا غروب) است و باید قبل از نماز عصر خوانده شود.

جدول احکام نماز ظهر مراجع

مرجع تقلیدوقت ورود (ظهر شرعی)ترتیب با عصرقرائت (مردان)نکات خاص [منابع]
آیت‌الله سیستانیسایه برابر قد + طول قد تا غروبواجبآهستهاگر وقت کم، اول عصر قضا ظهر 
آیت‌الله خامنه‌ایاول ظهر تا ۴ رکعت قبل غروبواجبآهستهنافله ۸ رکعت قبل 
آیت‌الله مکارممایل شدن خورشید از وسط آسمانواجبآهستهجمعه اول وقت اذان اقامه 
آیت‌الله وحیدظهر شرعی با سایه کوتاهواجبآهستهمسافر دو رکعت 
آیت‌الله مدرسی (محمدتقی)ظهر شرعی؛ سایه + قدواجبآهستهوضو واجب، ترتیب الزامی 
آیت‌الله نوریمیلان سایه به مغربواجبآهستهروایات امام صادق 
آیت‌الله شبیریظهر تا تمام وقت عصرواجبآهستهشک در نیت: عدول مجاز 
آیت‌الله جوادیاول ظهر تا غروب با احتیاطواجبآهستهطهارت قلب
1-7

نماز صبح بدون جهر باطل؟ حکم همه مراجع

نماز صبح دو رکعت واجب عینی است با وقت از طلوع فجر صادق (سپیده شرقی پهن) تا طلوع آفتاب؛ جهر قرائت حمد و سوره برای مردان واجب و برای زنان مستحب است.

جدول احکام نماز صبح مراجع (به‌روزرسانی‌شده)

مرجع تقلیدوقت ورود (فجر صادق)احتیاط بعد اذانجهر قرائت (مردان)نکات خاص [منابع]
آیت‌الله سیستانیطلوع فجر صادق تا طلوع آفتابواجبتشخیص موکول به مکلف 
آیت‌الله خامنه‌ایفجر صادق؛ ۵-۶ دقیقه بعد اذان۵-۶ دقیقهواجبمهتابی/غیر مهتابی فرقی ندارد 
آیت‌الله مکارمفجر صادق؛ ۵ دقیقه بعد اذان۵ دقیقهواجبقبل روشنایی هوا بهتر 
آیت‌الله وحیدفجر صادق با افق باز۸ دقیقهواجباحتیاط در شهرها 
آیت‌الله مدرسی (محمدتقی)فجر صادق؛ سپیده شرقی پهن۶-۸ دقیقهواجبروایات امام صادق، وضو بعد از غسل جنابت مستحب 
آیت‌الله نوریسپیده پهن در افقواجبروایات اهل بیت 
آیت‌الله شبیریفجر دوم؛ ظن قوی به صبح۵-۸ دقیقهواجبمشاهد افق باز 
آیت‌الله جوادیطلوع فجر تا آفتاباحتیاط ۶ دقیقهواجبطهارت قلب