63762361

خضر در رمضان ایران؛ وقتی جارو، نان و آب زبانِ امید می‌شوند

در گوشه‌وکنار ایران، ماه رمضان فقط با روزه و نماز تعریف نمی‌شود، بلکه با آیین‌های محلی درهم‌تنیده است؛ رسم‌هایی که در آن کارهای ساده‌ای مثل جارو کردن یا تقسیم نان، به عمل‌هایی سرشار از امید و گفت‌وگو با امر قدسی تبدیل می‌شوند. در بسیاری از این آیین‌ها، «خضر نبی (ع)» به‌عنوان راهنمای گمگشتگان و یاری‌دهنده درماندگان، نقشی محوری دارد و در فرهنگ عامه بیش از آنکه صرفاً یک شخصیت دینی باشد، نماد امید در لحظه‌های دشوار تلقی می‌شود.

در کرمان، زنان و دختران هنوز رسم رمضانی «ختم خضر نبی» را به یاد دارند؛ آیینی خانگی که گاه همچنان در سکوت اجرا می‌شود. بر اساس این سنت، هر کس حاجتی دارد، از روز اول ماه رمضان، هر بامداد پیش از روشن شدن هوا، جلوی درِ خانه خود را آب و جارو می‌کند و با هر حرکت جارو ذکری کوتاه در حق خضر و خدا بر زبان می‌آورد و حاجتش را «به حق ابوالفضل العباس» طلب می‌کند. شرط مهم این است که جارو از ابتدا تا انتها دست‌به‌دست نشود؛ یعنی تمام مسیر را خودِ شخص به تنهایی انجام دهد، گویی پافشاری و تداوم، بخشی از خودِ دعاست.

این رسم بر تکرار و صبر استوار است. روایت محلی می‌گوید اگر این آیین تا چهل روز ادامه یابد، خضر نبی (ع) در هیئت پیرمردی سپیدمو ظاهر شده و مراد را می‌دهد. اگر چیزی در دست او بگذارَد، آن را «جواهر» می‌دانند و اگر هم چیزی ندهد، باز این باور وجود دارد که زندگی گشایش پیدا می‌کند، روزی بهتر می‌شود یا بیماری بهبود می‌یابد. قدیمی‌ترها نقل می‌کنند که این ختم بیشتر از سوی دختران جوان اجرا می‌شده و امروز بیش از آنکه در سطح عمومی دیده شود، در خاطرات نسل‌های گذشته و در روایت‌های خانوادگی باقی مانده است.

در استان فارس، سنتی هم‌خانواده با این باور وجود دارد که به «ختم انعام» مشهور است؛ آیینی گروهی که اوج رونقش در ماه رمضان است و هرچند نسبت به گذشته تغییر کرده، هنوز ردپای آن در برخی شهرها و روستاها دیده می‌شود. طبق این رسم، صاحب نذر یا حاجت، هفت یا نه نفر از قاریان خوش‌خوان قرآن را دعوت می‌کند. هنگام تلاوت سوره انعام، مقداری نمک، چند قرص نان و چند ظرف آب را در سینی بزرگی جلو خود می‌گذارند؛ وقتی ختم به پایان می‌رسد، هر کس به نیت خود لقمه‌ای از نان و جرعه‌ای آب برمی‌دارد و باقی نان‌ها در سفره‌ای نگه داشته می‌شوند تا «برکت» خانه باشند.

در بعضی روایت‌های محلی، این ختم برای حاجت‌های کاملاً عینی برگزار می‌شده است؛ از طلب باران در خشکسالی گرفته تا شفا یافتن بیمار، رونق صید ماهی‌گیران یا آسان شدن زایمان. در برخی مناطق، زنان و مردان جداگانه یا در قالب دو مجلس موازی این آیین را برگزار می‌کرده‌اند و همین نشان می‌دهد که چگونه نقش جنسیتی در مناسک دینی، از شهری به شهر دیگر تفاوت دارد.

داستان‌های طنزآمیزی هم درباره این مجالس روایت شده است. یکی از لطیفه‌های مشهور می‌گوید در روزگاری که تعداد باسوادها و ختم‌خوان‌ها کم بود، گاهی یک قاری در یک شب به هفت یا هشت مجلس دعوت می‌شد و در همه‌جا هم پذیرایی مفصل می‌کردند. شبی، قاری‌ای که از هفت مجلس برگشته و از پرخوری به‌شدت دل‌درد گرفته بود، در راه بازگشت، نگاهی به آسمان و خوشه «هفت برادران» (پروین) کرد و به برادرش گفت: «ببین آن هفت ستاره هم انگار امشب هفت جا ختم رفته‌اند؛ چهار تای‌شان جلو می‌روند، سه تای دیگر دلشان درد کرده و عقب مانده‌اند!».

چنین روایت‌ها و آیین‌ها نشان می‌دهد که رمضان در ایران صرفاً یک مناسبت عبادی رسمی نیست؛ فرصتی است برای حفظ باورهای محلی، تجربه معنویت ملموس و تقویت پیوند با هویت فرهنگی. از زیارتگاه‌ها و قدمگاه‌های منسوب به خضر در سواحل خلیج فارس و جزیره هرمز تا نذرهای کوچک ماهی‌گیران و مسافران، خضر به‌عنوان «پیامبر سبز»، حامی آب، سفر و روزی، حضوری زنده در تخیل جمعی دارد. رسم‌هایی مانند ختم خضر نبی و ختم انعام یادآور این نکته‌اند که ایمان و امید، گاهی در ساده‌ترین حرکت‌ها ـ یک جارو، یک لقمه نان و یک جرعه آب ـ تجلی پیدا می‌کنند.

ثبت دیدگاه

لطفا همه ی قسمت ها را تکمیل کنید.

هشت − پنج =